ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٣٠ - ٢٧
آمادهتر گرديدند.
دنباله كلام ابن هشام:
چون و هرز مىخواست وارد شهر صنعاء شود پرچم او بلند بود و دروازه شهر كوتاه، گفت من پرچم خود را سر بزير وارد شهر نكنم بايد در را خراب كنيد و آن در را خراب كردند و با پرچم افراشته وارد شهر شد و سيف بن ذى يزن در اين باره قطعه شعرى سرود كه در آن زوال ملك حبشه و استقرار ايران را در يمن ياد آور شد.
و امية بن ابى الصلت هم در اين باره اين قطعه را سروده است:
|
خونخواه چه ذى يزن بايد بودن |
كاندر دريا تواند گره گشودن |
|
|
از قيصر رم كه حال كوچيدن داشت |
درخواست ولى نيافت جز نبودن |
|
|
ده سال گذشت و نزد خسرو رفت |
با خوارى خويش و مال رهنمودن |
|
|
آورد گروهى از آزاد مردان را |
با جوش و شتاب ره پيمودن |
|
|
وه جمله يلان آزادى بخش |
كانها را نمىتوان بكس مثل نمودن |
|
|
اسپيد و گو و يلان و سرور |
شيران ز بيشه پروريدن |
|
|
از تير و كمان زنند پيكان بهدف |
دشمن بشتاب بايد بخون كشيدن |
|
|
شيران بسگ سياه بردند يورش |
سگها را چاره نبد جز دويدن |
|
|
مى نوش كه تاج بر سرت شايان باد |
در كاخ غمدان خانه آرميدن |
|
|
مى نوش گوارا كه ز بن بر افتادند |
مىبال بخود برادمرد بودن |
|
|
اينست بزرگى نه دو پيمانه ز دوغ |
آميخته با آب كه آورد شاشيدن. |
|
بنظر من اين قطعه شعر عرب صريح كه در قرن سوم اسلامى در كتابى متين چون سيره ابن هشام درج شده است مدحى بليغ و افتخارى عريق از ايرانيان را در بر دارد كه نتوان سندى گوياتر و معتبرتر از آن بدست آورد و نتوان جز اسلام را بر آن برترى داد خود اشعار بسيار پر معناترند از اين ترجمه دست و پا شكسته كه من شتابانه در اينجا بنظم و نگارش آوردم و اميد است در موقع مناسب ترى شرح و بيان بيشترى در اين باره نشر شود.
د- تشكيل سلسله ملوك تبع كه مدتها در آن قسمت داراى نظام حكومت بودند و بآداب و قوانين يهود پيوسته و از آن طرفدارى ميكردند.
همه اين سوابق تاريخى اعراب يمن را از سائر اعراب جزيرة العرب امتياز داده بود و از نظر اخلاق و آداب و هوش و ديانت پيش انداخته بود و از اين جهت پيغمبر (ص) ميفرمايد ايمان و عقيده يمانى است و حكمت كه عبارت از فهم حقائق و تهذيب اخلاقست يمانى است.
ه- صراحت پيغمبر اسلام در طرفدارى از دانش و اخلاق و بركنارى آن حضرت از هر گونه تعصب و نژاد دوستى و طرفدارى از تيره و عشيره بهمين جهت عرب يمن را ستوده و از قريش كه تيره و تبارش بودهاند چشم پوشيده و فرموده است اگر نبود كه هجرت در ميان آمد و مهاجرين در اسلام بعنوان خود ممتاز گرديدند و در قرآن بهمين عنوان ثبت شدند من خودم را يك مرد يمانى مىدانستم و باصطلاح امروز نام فاميلى خود را يمانى مىگرفتم.