ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٤٢ - ٩٧
حديث شجاعت و كرم پيغمبر (ص)
٩٧-
از امام صادق (ع) كه رسول خدا (ص) در غزوه ذات الرقاع در لب يك رودخانهاى زير درختى بود و سيلى آمد و ميان او و يارانش جدائى انداخت مردى از مشركين آن حضرت را تنها ديد و در حالى كه مسلمانان كنار رودخانه در انتظار بودند سيل پايان پذيرد و خود را به پيغمبر برسانند آن مرد از مشركان بتيره خود گفت من محمد (ص) را مىكشم و آمد و با شمشير بپيغمبر حمله كرد و گفت يا محمد (ص) چه كسى تو را از من نجات ميدهد؟
در پاسخ او فرمود: پروردگار من و پروردگار تو، جبرئيل او را از روى اسب بر كند و به پشت بر زمين افتاد و رسول خدا (ص) برخاست و تيغ را بركشيد و بروى سينه او نشست و فرمود:
اى غورث كى تو را از دست من نجات ميدهد.
در پاسخ عرض كرد جود و كرم تو اى محمد، پيغمبر دست از او برداشت و او هم بپاخواست و مىگفت بخدا تو از من بهترى و كريمترى.
شرح- از مجلسى ره- اين واقعه ميان خاصه و عامه مشهور است و واقدى در تفسير قول خدا تعالى فرمايد (١١- المائده) أيا كسانى كه گرويديد نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آنگاه كه يك مردمى آهنگ نمودند بشما دست يابند و خدا دستشان را باز داشت از شما و از خدا بپرهيزيد و بايد بر خدا توكل كنند مؤمنان؟
آورده است كه رسول خدا در منطقه ذى امر با بنى ذبيان و بنى محارب نبرد كرد آنها بر سر كوهها پناهنده شدند و رسول خدا در جايى كه او را ميديدند فرود آمد و بقضاى حاجت رفت و بارانش در گرفت و جامهاش تر شد آن را بدرختى آويخت و زير آن خوابيد و آن بيابانيها باو نگران بودند سرور آنان غورث بن حرث آمد و- با تيغ كشيده بر سر آن حضرت ايستاد و گفت اى محمد امروز چه كسى تو را از من رها ميكند فرمود خدا. و جبرئيل بسينه او زد و شمشير از دستش افتاد و رسول خدا (ص) آن را برداشت و بر سينه او نشست و گفت امروز چه كسى تو را از من رها ميكند؟ گفت كسى نيست من گواهم كه خدا يكى است و محمد رسول خدا است و اين آيه نازل شد.
ابن شهر آشوب نظير آن را از ثمالى روايت كرده است و در آخرش افزوده كه:
پس از آنكه برگشت گفت من ديدم يك مرد بلند قد سپيد اندامى بسينه من كوفت و دانستم كه او فرشته خدا است.