ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٨١ - ٢٤٤
(ص) از كشتن تو غدقن كرده گفت از من چه ميخواهى اگر رسول خدا از كشتن من غدقن كرده از پيش اين را ميدانستم و او را برعايت حق آزمودهام ولى سوگند بلات و عزى كه نمىتوانم خود را تسليم كنم همه زنان مكه مىدانند من بدست خود تسليم نمىشوم و من ميدانم تو دست از من برنميدارى و هر چه ميخواهى بكن ابو داود تيرى باو انداخت و چنين گفت:
بار خدايا اين تير تو است و ابو البخترى بنده تو است آن را در كشتارگاهش بنه- و با اينكه ابو البخترى زره در برداشت آن تير زره را شكافت و او را كشت.
واقدى گفته است مجذر بن زياد ابو البخترى را كشت و او نميدانست ولى مجذر شعرى گفته است كه خود را قاتل او معرفى كرده.
محمد بن اسحاق گفته است رسول خدا (ص) روز بدر از كشتن ابو البخترى نهى كرد و نامش وليد بن هشام بن حرث بن اسد بن عبد العزى است- براى اينكه در مكه از رسول خدا (ص) دفاع ميكرد و نميگذاشت باو آزار رسانند و در نقض عهدنامه محاصره بنى هاشم هم شركت كرد و نسبت بپيغمبر هم بدى نكرد، مجذر بن زياد بلوى حليف انصار در ميدان باو برخورد و گفت رسول خدا (ص) ما را از كشتنت نهى كرده است همراه ابو البخترى همكجاوهاى بود كه از مكه بيرون آمده بود بنام جنادة بن مليحه ابو البخترى گفت اين رفيق من هم در امان است مجذر گفت بخدا ما رفيق تو را زنده نگذاريم رسول خدا (ص) ما را از قتل او نهى نكرده است و از قتل تو تنها نهى كرده.
گفت در اين صورت من و او هر دو بايد بميريم تا مبادا زنان مكه داستان گويند كه من يار خود را براى حرص بر زندگى از دست دادم و مجذر با او در نبرد شد و ابو البخترى اين رجز را سرود:
|
هرگز زاده آزاده دست از يار خود بر ندارد |
تا بميرد و يا براه او برود |
|
سپس با هم در آويختند و مجذور او را كشت و آمد برسول خدا (ص) گزارش داد و گفت سوگند بدان كه تو را براستى مبعوث كرده من كوشيدم تا اسيرى پذيرد و او را نزد شما آورم و جز نبرد نپذيرفت و با او جنگيدم و او را كشتم ...
و بسند خود از ابن عباس روايت كرده است كه رسول خدا (ص) بيارانش فرمود:
براستى من ميدانم مردانى از بنى هاشم و ديگران را بزور بدين ميدان آوردهاند و ما را نيازى بكشتن آنها نيست هر كدام هر كه از بنى هاشم را برخورد او را نكشد و هر كه به ابو البخترى برخورد او را نكشد و هر كه به عباس عموى رسول خدا (ص) برخورد او را نكشد او بزور اينجا كشانده شده است.
قوله
«ابن اخيك»
مقصود عقيل است و در برخى نسخه
«ابنى اخيك»
آمده يعنى عقيل و نوفل هر دو.
ابن ابى الحديد گويد محمد بن اسحاق گفته است چون اسيران بدر را بمدينه آوردند رسول خدا (ص) باو فرمود:
اى عباس از طرف خودت و دو برادرزادهات عقيل بن ابى طالب و نوفل بن حرث بن عبد- المطلب و از طرف هم پيمانت عقبة بن عمرو فداء بده و همه آزاد شويد زيرا تو مال دارى.