ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٢٦ - ٢٧
حديث پيغمبر (ص) در سان اسبها
٢٧-
از جابر از امام باقر (ع) گويد روزى رسول خدا (ص) براى سان ديدن اسبان بيرون شد و بگور ابى احيحه عبور كرد ابو بكر گفت خدا صاحب اين گور را لعنت كند بخدا سوگند كه سد راه خدا بود و رسول خدا (ص) را تكذيب ميكرد خالد پسر ابى احيحه در پاسخ گفت بلكه خدا ابى قحافه (پدرت را) لعنت كند كه بخدا نه مهماننواز بود و نه نبرد كن با دشمن (نه سخاوت داشت و نه شجاعت) خداوند هر كدام اين دو كه در عشيره خود بيمقدارتر و زبونتر بودند لعنت كند، رسول خدا (ص) مهار ناقه خود را بر پشت شانه آن انداخت و سپس فرمود وقتى شماها از مشركين بد ميگوئيد بطور عموم تعبير كنيد و نام خصوصى كسى را نبريد تا فرزندش بخشم آيد.
سپس باز ايستاد و اسبان را از برابر او گذرانيدند و اسبى بر او گذر كرد و عيينة بن حصن گفت اين اسب چنين و چنانست (و از آن تعريف و توصيف كرد) رسول خدا (ص) فرمود ما را واگذار من خود باسبان از تو داناترم عيينه (گستاخانه) در پاسخ آن حضرت گفت و من بمردان از تو داناترم.
پس رسول خدا (ص) خشم كرد تا خون در چهرهاش نمايان شد و روى مباركش سرخ گرديد و باو گفت كدام مردان بهترند؟ عيينه در پاسخ آن حضرت گفت: مردانى كه در نجدند و شمشيرهاى خود را روى شانههاى خود مىگذارند و نيزهها بر شانه اسبان خود جلو زين و با آنها ميزنند و پيشروند رسول خدا (ص) فرمود تو دروغ گفتى بلكه مردان اهل يمن بهترند ايمان از يمن است و حكمت و