ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣١٩ - ١٨٨
تا بامير المؤمنين گزارش بدهد و او را از قصد توطئهگران آگاه سازد ولى امير المؤمنين (ع) از راه ديگر زودتر بمسجد آمد و ابن ملجم ضربت بدو زد و حجر وقتى رسيد كه فرياد مردم بلند بود قتل امير المؤمنين (ع) خدا لعنت كند هر كه او را كشت و در خونش شريك شد.
و اما پسرش محمد لعنة اللَّه عليه با مسلم جنگيد تا او را گرفت در امالى امام صادق (ع) روايت است كه ابن زياد او را با هزار سوار بكربلا فرستاد و او بود كه صبح عاشورا بانك برآورد اى حسين بن فاطمه تو چه حرمتى نسبت به رسول خدا «ص» دارى كه ديگران ندارند و حسين (ع) اين آيه را در پاسخ او خواند (٣٣- آل عمران) راستى كه خداوند برگزيده آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان كه از نژاد يك ديگرند سپس فرمود: بخدا كه محمد از آل ابراهيمست و عترت هاديه از آل محمدند، اين مرد كيست؟ گفتند محمد بن اشعث بن قيس كندى است حسين (ع) سر بآسمان برداشت و فرمود: بار خدايا بمحمد بن اشعث در اين روز يك خوارى بنما كه پس از آن هرگز عزيز نشود و براى او عارضهاى رخ داد و از ميان لشكر كنارى رفت تا رفع حاجت كند و خدا عقربى را باو مسلط كرد تا او را گزيد و مكشوف العوره مرد.
و اما پسر ديگرش قيس بن اشعث كه اعانت او بر عليه امام حسين معروفست او يكى از سران لشكر كوفه بود و در حمل سران شهداء بنزد ابن زياد شركت كرد.
و امام داستان دخترش جعده كه زهر جفا بكام امام مجتبى ريخت از مطالب بسيار مشهوره است بر او و پدر و برادرش لعنت خدا باد تا آسمان و زمين هستند.
١٨٨-
از ابى اسامه گويد من با امام صادق (ع) همكجاوه بودم بمن فرمود قرآن بخوان من سورهاى از قرآن را آغازم كردم و آن را خواندم آن حضرت دقت كرد و گريست سپس فرمود اى اسامه دلهاى خود را با ياد خدا عز و جل رعايت كنيد و از دست برد شيطان بر حذر باشيد زيرا راستش اينست كه بر دل بارها و ساعتهاى ترديد از بامداد رخ دهد كه بوضعى مبهم در آيد نه ايمان در آنست و نه كفر و بمانند پارچه كهنه يا استخوان پوسيده گردد.
اى اسامه نه اينست كه بسا دلت را وارسى و از خوب و بدش بىخبرى و ندانى كه بكجا است من بآن حضرت گفتم آرى من باين وضع دچار ميشوم و ميدانم كه مردم هم دچار ميشوند، فرمود: آرى، كسى از آن بر كنار نيست فرمود پس هر گاه چنين شد ياد خدا عز و جل كنيد و از دستبرد شيطان بر حذر