ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢١٩ - ٩٢
ما زادگان آن كسيم كه قربانيش پذيرفته شد، او را بكش تا نژادى نياورد كه بر نژادت ببالد، او را كشت و چون نزد آدم (ع) بر گشت تنها بود.
آدم- اى قابيل هابيل كجا است؟
قابيل- ويرا در آنجا بجوى كه قربانى گذرانديم.
آدم در آنجا رفت و هابيل را كشته يافت و گفت زمين ملعون باشى چنانچه خون هابيل را مكيدى آدم تا چهل شب در سوك هابيل گريست و سپس از خدا پروردگارش فرزندى خواست و پسرى كه او را هبة اللَّه ناميد براى او زاده شد زيرا خدا عز و جل او را با خواهرش بوى دو قلو بخشش كرد.
چون دوران نبوت آدم (ع) بسر آمد و عمرش بآخر رسيد خدا عز و جل باو وحى كرد اى آدم بتحقيق كه نبوتت بسر آمد و عمرت به آخر رسيد تو علمى را كه دارى با ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار نبوتت را در فرزندت هبة اللَّه بامانت سپار و مقرر دار زيرا من هرگز دنباله علم و ايمان و اسم اكبر و آثار نبوت را از نسل تو تا روز رستاخيز قطع نكنم و هرگز زمين را از عالمى كه وسيله فهم دين و معرفت طاعتم باشد و وسيله نجات هر كس كه تا زمان نوح متولد گردد تهى ندارم و آدم به آمدن نوح (ع) مژده داد و فرمود خداوند تبارك و تعالى پيغمبرى بنام نوح مبعوث گرداند و او بخدا عز ذكره بخواند و قومش او را تكذيب كنند و خدا آنان را بطوفان هلاك سازد و ميان آدم تا نوح ده پشت بود كه همه پيمبران و اوصياء بودند و آدم بهبة اللَّه وصيت كرد كه هر كدام شماها نوح را درك كند بايد باو بگرود و از او پيروى كند و او را تصديق نمايد تا از غرق نجات يابد.