ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٢١ - ٩٢
و وصيت هبة اللَّه آن وقت معلوم شد كه در وصيت آدم نسبت بنوح نگاه كردند و دانستند كه او پيغمبر است و آدم بدو مژده داده است و باو گرويدند و از او پيروى كردند و او را تصديق نمودند و آدم بهبة اللَّه وصيت كرده بود كه اين وصيت را در سر هر سالى وارسى كند و آن روز براى آنها عيد باشد و نوح و زمان او را در خاطر بياورند و همچنين دستور آمده است در وصيت هر پيغمبرى تا خدا محمد (ص) را مبعوث كرد و همانا نوح را بوسيله علمى كه نزد آنان بود شناختند و اين است تفسير قول خدا عز و جل (٥٨- الاعراف) و ما نوح را بسوى قومش فرستاديم تا آخر آيه.
و هر آنچه پيغمبر ميان آدم و نوح بودند نهان بودند و از اين راه در قرآن نامى از آنها برده نشده است چنانچه نام پيمبران آشكار برده شده است و اينست تفسير قول خدا عز و جل (١٦٣- النساء) و رسولانى از پيش كه داستان آنها را برايت گفتيم و رسولانى كه داستانشان را برايت نگفتيم- يعنى پيغمبران نهان را چون آنها كه عيان بودند نام نبرديم.
نوح در ميان قومش هزار سال جز پنجاه بجا ماند و در اين مدت كسى با او در نبوت شريك نبود ولى او با مردمى روبرو شد كه پيغمبران را تكذيب كرده بودند آنها كه ميان او تا آدم آمده بودند و اينست تفسير قول خدا عز و جل (١٠٥- الشعراء) قوم نوح رسولان را تكذيب كردند- يعنى همه آنها كه از زمان آدم تا زمان نوح بودند تا آنجا كه ميفرمايد (١٢٢- الشعراء) و راستى كه پروردگارت- هم او عزيز و مهربانست.
سپس چون نبوت نوح بسر رسيد و عمرش بسر آمد خدا عز و جل باو وحى كرد: اى نوح نبوتت گذشت و عمرت بسر رسيد تو آن علم و ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار نبوت كه دارى