ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢١٨ - ٩٢
حديث آدم و آن شجره
٩٢-
از ابى حمزه از امام باقر (ع) فرمود: راستى خدا تبارك و تعالى بآدم سفارش كرد نزديك آن درخت نرود و چون گاهى رسيد كه خدا مىدانست از آن خواهد خورد فراموش كرد و از آن خورد و اينست قول خدا عز و جل (١١٥- طه) و هر آينه پيش از اين بآدم سفارش كرديم و فراموش كرد و تصميمى در او نديديم- چون آدم از آن درخت خورد بزمين فرود شد و هابيل با خواهرش دو قلو براى او زادند پس قابيل و خواهرش هم دو قلو براى او زادند سپس آدم بهابيل و قابيل فرمان داد تا يك قربانى بگذرانند هابيل گوسفند دار بود و قابيل زراعت كار، هابيل بهترين چپش گله خود را قربانى كرد و قابيل از زراعت نامرغوب خود بقربانگاه برد قربانى هابيل پذيرفته شد و از قابيل نشد و اينست قول خدا عز و جل (٢٧- المائده) و بخوان برايشان داستان درست دو فرزند آدم را آنگاه كه يك قربانى گذرانيدند از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد تا آخر آيه، پذيرائى قربان اين بود كه آتشى آن را ميخورد.
قابيل آتشكدهاى ساخت، او نخست كس بود كه آتشكده ساخت، با خود گفت من اين آتش مقدس را ميپرستم تا قربانى مرا هم بپذيرد.
سپس ابليس لعن نزد او آمد، ابليس چون خون در رگهاى انسان مىدود، گفت اى قابيل قربانى هابيل پذيرفته شد و از تو نشد راستى اگر او را زنده بگذارى نژادى آرد كه بر نژاد تو ببالند گويند: