ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٧ - ٢١٣
(حديث قوم صالح)
٢١٣-
از أبى حمزه از امام باقر (ع) فرمود: رسول خدا (ص) از جبرئيل پرسيد هلاكت قوم صالح چگونه بود؟ در پاسخ گفت يا محمد راستى صالح در سن شانزده سال بقوم خود مبعوث شد و در ميان آنها ماند تا صد و بيست ساله شد و پيوسته آنها را دعوت ميكرد و آنان به او پاسخ خوبى نمىدادند و از او پذيرا نبودند.
آنها هفتاد بت داشتند كه در برابر خدا عز و جل پرستش ميكردند چون از آنها چنين سختدلى را ديد بآنها گفت اى قوم من شانزده سال داشتم كه بشما مبعوث شدم و اكنون صد و بيست سال دارم اكنون بشما يكى از دو كار را پيشنهاد ميكنم:
١- از من بخواهيد تا از معبود خود درخواست كنم و در آنچه خواستيد هم اكنون به شما پاسخ دهد.
٢- اگر ميخواهيد من از معبودهاى شما سؤال ميكنم و اگر آنچه خواستم در باره آن بمن پاسخ دادند من از ميان شما بيرون ميروم، من از شماها دلتنگ شدم و شماها از من دل تنگ شديد.
همه يك زبان- اى شيخ از روى انصاف سخن كردى و آن روز آماده شدند كه به ميدانى بيرون آيند.
فرمود: همه بيرون آمدند و بتان خود را روى دوش آوردند و كنار هم صف كردند و سفره انداختند و خوردند و نوشيدند و چون فارغ شدند گفتند اى صالح بپرس.