ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤ - ٤
(در نهايه گفته كه در حديث آمده بر هر مسلمانى يك قربانى و عتيرهاى است رسم عرب بود كه نذرى ميكرد ميگفت اگر چنين و چنان شد و شماره گوسفندانش بفلان رسيد بر عهده او است كه از هر ده سر يكى را در رجب كذا قربانى كند و آن را عتاير ميناميدند و اين عادت در صدر اسلام جارى بود و سپس نسخ شد و ذكر آن در حديث تكرار شده است.
خطابى گفته تفسير عتيره وارد در حديث اينست كه مقصود از آن گوسفندى بوده كه در ماه رجب ذبح ميكردند و اينست كه شايسته حديث است و اما عتيره دوران جاهليت قربانى بتها بوده كه خونش را بسر آنها ميريختند.
دنباله حديث ٤- و براى بتها نذرهائى بنام بحيرة (ماده شترى كه پنج كره آورده و ششمين كرهاش نر بوده گوشش را شكاف ميزدند و در سر هر آب و در هر چراگاه آزاد بوده و بر آن سوار شدن حرام بوده) و بنام وصيله (ماده بزيكه دو قلو آورده يكى نر- و يكى ماده كه نر آن از قربانى شدن براى بتأن معاف ميشده) و بنام سائبه (شيوه عرب بود كه ميگفت اگر از سفر برگشتم و يا از بيمارى به شدم ناقهام سائبه است يعنى سر خود و آزاد است و آنهم مانند بحيره بود كه استفاده از آن ناروا ميشد) و بنام حام (نر شترى كه ده شكم از نطفه او ميزائيد تحت الحمايه ميشد بر او سوار نميشدند و بارش نميكردند و در سر هر آب و چراگاه آزاد بود) و با ازلام استخاره ميكردند.
(شيخ طبرسى گفته چوبههاى تير داشتند كه بر بعضى نوشته بود امرنى ربى و بر بر بعضى نهانى ربى و بر بعضى كلمه غفل و بوسيله آن هر چه قسمت آنها بود از آنچه نبود ممتاز ميكردند و ميشناختند).
از خدا عز ذكره بيخبر بودند و از راه راست سر گردان، سر افكندگان ديار غربت بودند و شيطان بر آنها چيره بود و تيرگى دوران جاهليت آنها را سر تا پا در كام خود فرو برده بود نادانى را با شير از پستان مادر ميمكيدند و بگم راهى از شير باز گرفته ميشدند، خدا ما را بحساب مهر و رحمت خود براى آنها بر آورد و بدلسوزى بر آنها بازرس و سرپرست ساخت و پرده تيره نادانى را بوسيله ما بيكسو زد تا نور باشد براى هر آنكه از آن بر گيرد و فضيلتى باشد براى هر آنكه دنبال آن رود و تاييد باشد براى هر آنكه آن را باور كند، پس از خوارى بمسند عزت نشستند و با اينكه اندكى بودند بسيار شدند و دل و ديده همه جهان از آنها هيبت ديد و جباران و ملتهاى آنان گردن بفرمان آنها نهادند و صاحبان نعمت پرنام، و كرامت پر توان شدند و صاحب آسودگى پس از ترس و اتحاد و همبستگى پس از تفرقه و پريشانى، و مفاخر معد بن عدنان بوسيله ما تابنده و درخشان