ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠٦ - ٧٩
٧٩-
از ثوير بن ابى فاخته گويد شنيدم على بن الحسين (ع) در مسجد رسول خدا (ص) باز ميگفت كه پدرم بمن باز گفته است كه از زبان پدرش على بن ابى طالب (ع) شنيده براى مردم اين حديث را ميگفته است:
چون روز رستاخيز باشد خدا تبارك و تعالى همه مردم را از گورشان بىساز و برگ و زبان در كام و لخت و تن بيمو برآورد در يك سرزمين هموار، نور آنان را براند و تاريكى همه را فراهم سازد تا در گردنه محشر باز ايستند و بدوش هم بالا روند و در گذشتن از آن بهم تنه زنند و با هم مزاحمت كنند و از گذشت و پيشروى بازشان دارند و نفس آنها تند شود و فراوان عرق ريزند و كار بر آنها سخت شود و شيونى بر آرند و فريادشان بلند شود.
شرح- از مجلسى ره- قوله
يسوقهم النور و يجمعهم الظلمه
- چند احتمال دارد:
١- دنبالشان نوريست كه آنها را به پيش ميراند ولى در تاريكى راه ميروند و ظلمت آنها را فرا گرفته است ..
٢- مقصود از نور فرشته باشد يعنى فرشتهها در تاريكى آنها را بمحشر ميرانند.
٣- هر گاه روشنى بر آنها تابد جلو ميروند و چون تاريك شود توقف ميكنند و ميمانند و بر هم گرد ميشوند.
دنباله حديث ٧٩- فرمود اين نخست هراس روز رستاخيز است فرمود: سپس خداى جبار تبارك و تعالى از فراز عرش بر اهل محشر توجه كند در انبوهى از فرشتهها و به فرشتهاى دستور فرمايد تا در ميان آنها جار زند:
اى گروه خلائق دم بر بنديد و بجارچى خداوند جبار گوش فرا داريد فرمود: آنكه در دنبال است بمانند آنكه در آغاز است فرياد فرشته را بشنود، فرمود در اين گاه است كه آوازها در گلو بشكنند و ديدهها ترسان شوند و رگهاى گلوگاه بلرزند و دلها پريشان گردد و سرها را بدان كه