ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٤٧ - ٣٥
٣٥-
از بريد بن معاويه گويد: من در خدمت امام باقر (ع) بودم آن حضرت در چادر خود تشريف داشت كه در منى بر پا بود و نگاهى بسوى زياد اسود كرد كه پاهايش از بن بر آمده بود و براى او سوگوار و غمنده شد و باو فرمود: چرا پاهايت چنين شده است؟ گفت من سوار بر يك شتر تازه سن و لاغرى كه خود داشتم بمكه آمدم و بيشتر راه را براى رعايت او پياده طى كردم و امام بحال او سوگوار شد و زياد كه اين لطف را ديد گفت.
راستى من بگناهان اندر شوم تا آنجا كه پندارم راستى هلاك شدم بياد دوستى شماها افتم و اميد بنجات پيدا كنم و گره دلم گشوده شود، امام باقر (ع) در پاسخش فرمود: مگر دين جز دوستى است، خدا تعالى فرموده است (٧- الحجرات) خداوند ايمان را محبوب شما ساخته و دل شما را بدان آراسته و پرداخته، و هم فرموده است (٣١- آل عمران) اگر شماهائيد كه خدا را دوست داريد پس از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد- و باز فرموده است (٩- الحشر) دوست ميدارند (انصار مدينه) هر كس را بسوى آنها بكوچد.
راستى مردى نزد پيغمبر آمد و گفت يا رسول اللَّه من نمازگزاران را دوست دارم و خودم نماز نمىگزارم و روزه داران را دوست دارم و خودم روزه نميدارم رسول خدا (ص) در پاسخ او فرمود تو با آن كسانى هستى كه آنها را دوست دارى و از آن تو است هر چه بدست آرى و امام فرمود چه مى جوئيد و چه ميخواهيد؟
هلا راستش اينست كه اگر يك هراس آسمانى در رسد هر مردمى بپناهگاه خود رو كنند و ما در پناه پيغمبر گرائيم و شماها در پناه ماها.
شرح- اظهار آن شخص كه خود نماز نميخوانم و روزه نميدارم بر يكى از دو وجه است:
١- داراى عذريست كه نمىتواند نماز بخواند و روزه بگيرد و اين نسبت بنماز واجب شبانه