ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٧٠ - ٢٣٦
١- محجور بودن او از تصرف در اموال و احوال خود.
٢- ولايت ولى بدو و تسلط ولى باو، چه ولى اجبارى باشد مانند جد يا ولى انتصابى مانند قيم شرعى ٣- حرمت تصرف در مال او بىاذن ولى و گر چه خودش راضى باشد.
٢٣٥-
از عمرو بن حريث كه امام صادق (ع) فرمود بد فال زدن تابع قرار داد خود انسانست اگر آن را آسان بگيرى آسان است و اگر سخت بگيرى سخت است و اگر هم آن را بحساب نياورى چيزى نيست شرح- از مجلسى اين روايت حسن است و برخى آن را مجهول شمارند زيرا عمرو مشترك است. و دلالت دارد بر اينكه تأثير بد فالى با عدم اعتناء و توكل بخدا از ميان ميرود- پايان نقل از مجلسى (ره).
من گويم- بلكه دلالت بر اينكه بدفالى حقيقتى ندارد و حقيقتش همان وضعى است كه در خود انسان پديد مىآيد اگر موهوم پرست و خرافى باشد بر او دشوار گذرد و بد دل و ناراحت شود و اگر مسامحه كار باشد و آن را بر خود هموار سازد بر او آسان گذرد و اگر هم هيچ توجهى بدان ندارد كه هيچ است و هيچ، پس آنچه مردم آن را نشانه بدى شمارند و بدان فال بد زنند جز جهالت و خرافت نيست.
٢٣٦-
از امام صادق (ع) كه فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است كفاره بد فالى همان توكل بخدا است.
شرح- از مجلسى ره- يعنى توكل بر خدا گناه شوم شمردن چيزهائى را كه از شوم شمردن آنها نهى شده است بر مىدارد يا اينكه تأثير آن بدفالى را برمىدارد چنانچه كفاره دادن تأثير گناه را برميدارد و آن را جبران ميكند.
جزرى گفته است كه در حديث آمده است طيره شرك است و كسى از ما نيست جز اينكه ولى خدا بوسيله توكل آن را مىبرد حديث همين طور مقطوع رسيده است مستثنى در آن نيست يعنى «جز اينكه دچار تطير مىشود و بد دلى ميكند» و براى وجود قرينه اين جمله حذف شده است و همانا آن را از شرك شمرده زيرا كه عرب معتقد بودند تطير جلب نفع ميكند و يا اگر بر خلاف آن عمل شود مايه ضرر است و گويا آن را با خدا شريك در تأثير مىدانستند.
و باين اعتبار گناه شمرده شده است و توكل بر خدا كفاره چنين گناهى است.