ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٦٠ - ٤٥
كنند تا تنشان دانه آبله زد و آنها را بدان كشتند و پيش از آن هيچ آبله ديده نشده بود و آن نوع پرنده را پيش از آن روز نديده بودند و نه بعد از آن روز كسى ديد فرمود: هر كدام در آن روز رها شدند رفتند تا بوادى حضرموت يمن رسيدند و آن يك دشتى است نزديك يمن و خدا سيلى فرستاد و همه را غرقه كرد فرمود: در آن دشت از پانزده سال پيش آبى ديده نشده بود، فرمود از اين رو آن را دشت حضرموت ناميدند هنگامى كه اينها در آن مردند (يعنى مرگ در رسيد).
شرح- از مجلسى (ره)-
«طيرا ابابيل»
- بيضاوى گفته است ابابيل جمع اباله است يعنى جمعيتهاى بسيار اين پرندهها بدان مانند شده و برخى گفتهاند مفردى ندارد بمانند عباديد و شحاطيط.
«قوله
حتى جدرت اجسامهم
» تا تن آنها آبله بر آورد فيروزآبادى گفته جدرى بضم جيم و فتح آن ريشها كه در تن برآيد باد كند و بتركد و ظاهر اينست كه بر هر كدام سنگريزه بسيار زدند تا تن آنها سوراخ سوراخ شد و ظاهر اخبار و تواريخ ديگر اينست كه بر هر مردى يك سنگريزه زدند و بهمان مرد.
٤٥-
از عبد الملك گويد ميان امام باقر (ع) و يكى از فرزندان امام حسن مجتبى سخنى در گرفت و گزارش آن بمن رسيد من رفتم خدمت امام باقر و تا رفتم در آن باره سخنى بگويم بمن فرمود خاموش باش، در ميان ماها وارد مشو همانا مثل ما و مثل عموزادگان ما مثل مرديست كه در بنى اسرائيل بود و دو دختر داشت يكى را بزراعتكارى شوهر داد و ديگرى را بكوزهگرى سپس بديدار آنان رفت نخست نزد زن آن زراعتكار رفت و گفت حال شماها چگونه است؟ دخترش در پاسخ او گفت شوهرم زراعت بسيارى كشته و اگر خداوند بارانى بدهد حال ما در ميان بنى اسرائيل از همه بهتر است.
سپس نزد زن آن كوزه گر رفت و گفت حال شما چطور است؟ در پاسخ گفت شوهرم كوزه