ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٠ - ٢٠٣
دنباله حديث ٢٠٢- گفتم: قول خدا عز و جل (٥٣- النجم) و آن مؤتفكهاى كه خدايش بخاك افكند؟- فرمود آنها همين اهل بصره هستند و مؤتفكه همان بصره است.
گفتم (٧٠- التوبه) كه مؤتفكهها بودند كه رسولانشان بر ايشان بينات آوردند؟- فرمود آنان قوم لوط بودند كه آباديهاشان بر سر آنها وارونه شد (و در زير آنها بهلاكت رسيدند).
شرح- از مجلسى ره- در نهايه گفته در حديث انس است كه بصره يكى از مؤتفكهها است يعنى دو بار غرق شده و بر سر مردش خراب شده ..
(حديثى در احوال سلمان فارسى رضى)
٢٠٣-
از چنان گويد شنيدم پدرم از امام باقر (ع) روايت ميكرد كه فرمود:
سلمان با چند تن از قريش در مسجد بود (مسجد مدينه) و آنان آغاز نژادبندى خويش نمودند و نژاد خود را بالا بالا ميبردند تا سخن آنها بسلمان رسيد.
عمر بن خطاب- سلمان بگو بدانم تو كيستى و پدرت كيست و بيخ و ريشهات چيست؟
سلمان- من سلمان پسر بنده خدا هستم گمراه بودم و خدا عز و جل مرا برهبرى محمد (ص) براه آورد بينوا و ندار بودم و خداوند بكمك محمد (ص) مرا توانگر و بىنياز ساخت. بردهاى بودم و خداوند ببركت محمد (ص) مرا آزاد كرد- اين نژاد من است و اين هم خاندان و فاميلى من است.
رسول خدا بيرون شد و سلمان هنوز با آنها سخن مىگفت (تا چشم سلمان بپيغمبر افتاد) سلمان- يا رسول اللَّه، من از دست اينان چه كشيدم با آنها همنشين شدم و آنها خود را نژادبندى ميكنند و نژاد خود را بالا مىبرند تا نوبت بمن رسيد و عمر بن خطاب بمن گفت:
تو كيستى و ريشه و خانواده و فاميلت چيست؟