ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٢٣ - ٢٥
|
چرا جمله خلقند فرمان بر من |
منم پيرو اين سه عصيانكننده |
|
|
ما ذاك الا ان سلطان الهوى |
- و به غلبن- اعز من سلطانى |
|
|
نباشد جز از اينكه سلطان عشقش |
كه شد چيره ملك از كف من ستانده |
|
در صورتى كه يك پيشواى استبداد و خود كام كه بنام خلافت مذهبى خود را پيشوا- و رهبر انام ميداند و مرجع امور دين و احكام ميشمارد و از نظر تاريخ خليفه خردمند و دانش پژوه و دانش پرور بشمار است وضع خود را بدين روش بيان كند حال ديگران روشن است و چون زيبا رويان مهوش بعنوان خانم و دلكش بر مردانى چنين مسلط شوند بناچار كارها را بكنيزان و كلفتهاى زير دست خود سپارند كه وسيله خود كامى شوند و رابطههاى دلخواه آنان را با ديگران فراهم ميسازند و در چنين اوضاع مفسده بارى است كه زمام حكومت و فرمان بكودكان و يا كودكطبعان واگذار مىشود زيرا مردمانى كه غرق منجلاب فساد اخلاقى و شهوت رانى هستند و همه چيز را بازيچه هوا و هوس خويش ساختند با پيشوائى كودكان و كودكمنشان ميتوانند باغراض پليد خود دست يابند و بايد گفت كه فاسدترين وضع يك اجتماعى را بهتر از اين نميتوان تعبير كرد كه امام متقيان آن را در سه جمله كوتاه خلاصه كرده است:
١- تسلط زنان بر امور.
٢- مسلط ساختن كنيزان و كلفتها در انجام كارها.
٣- امارت و فرمانروائى كودكان بىريش و يا كودكان ريش دار.
آرى چنين است وضع حكومتها و اجتماعهاى فاسد كه امروزه زير يوغ استعمار قرار دارند و مستعمرهچيان زبر دست آنها را باين روز سياه افكندهاند آرى مولا ميدانست و اين آينده نكبت بار را پيش بينى ميكرد و بحساب اسفل دركات يك ملت تقرير كرده است و آه سرد كشيده.
آرى من خودم ديدم و هم شنيدم كه در دوران انتخابات مجلس بيست بزمامدارى اقبال چگونه عاشقان كرسيهاى مجلس دست بدامن خانمها ميشدند و از آنها براى رسيدن بهدف و آرمان خود يارى ميجستند آرى من خودم شنيدم و بسى در شگفت ماندم و هراسيدم كه يكى از زنان معروفه گفته بود من هشت نماينده در اين انتخابات سهم دارم بايد هشت كرسىنشين مجلس را از كمتر از دويست كرسىنشين من بمجلس بفرستم آرى آرى.
بفرموده امام حق بين و حق گوى در آخرين درك انحطاط يك اجتماع و يك ملت كار باينجا ميكشد كه:
خانمها مسلط ميشوند و كنيزها و كلفتها را هم بدنبال خود مسلط ميسازند و حكمفرمائى و امارت بدست كودكان مىافتد چه تعبير رسا و شيوائى است؟.