ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٣٤ - ١٩٧
ظاهر اينست كه امر وارد در اين خبر هم نيز معنى خبر دارد يعنى هر گاه با مردم معاشرت كنى تجربه آموخته شوى و بر اثر تجربه تلخ از آنها بدت آيد و صلاح آنست كه پر با مردم معاشرت نكنى و به درون آنها سر نكشى.
١٩٧-
از بكر بن صالح سند را رسانيده تا امام صادق (ع) فرمود: مردم معدنها باشند به مانند معدنهاى طلا و نقره پس هر كه را در دوران جاهليت عنصر پاكى بوده است در اسلام هم عنصر پاكى داشته.
شرح- از مجلسى «ره»- «قوله
الناس معادن
» عامه اين روايت را از پيغمبر «ص» چنين روايت كردهاند:
مردم معدنهايند چون معدنهاى طلا و نقره خوبان آنان در دوران جاهليت خوبان آنهايند در اسلام هر گاه دين را بفهمند و اين روايت دو وجه دارد:
١- مردم در استعداد و قابليت و اخلاق و خردمندى اختلاف دارند چون اختلافى كه در معدنها است زيرا برخى كانها طلا است و برخى نقره و هر كس در جاهليت خوش باطن و خوش خلق و خردمند و با هوش بوده است در اسلام هم بزودى مسلمان شده و متصف به اخلاق عاليه گرديده است و از كردار بد پس از دانستن آن دورى گزيده.
٢- مردم از نظر شرافت خانوادگى اختلاف دارند بمانند اختلاف معادن و هر كه در جاهليت از اهل بيت شرف و رفعت بوده در اسلام نيز كسب شرافت دينى كرده است و بمكارم اخلاق موصوف شده و آنها را در دوران جاهليت تشبيه كرده بخاك معدن كه بواسطه اسلام استخراج شدهاند و هر كدام نمودى داشتهاند- پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- كلمه
«الناس معادن»
دلالت دارد بر اينكه هر فردى از بشر داراى استعداد مخصوص بخود است و همه استعدادها خوبست و اختلاف آنها به اينست كه برخى خوب و برخى خوبتر است بشر از عنصر خود طلا است و يا نقره است و اين استعداد طلائى و نقرهاى بايد با يك پرورش علمى و رياضت اخلاقى استخراج شود و جوهر خود را بنمايد و به اين معنى موافقست با مضمون آيه شريفه (٧٢- الاسراء) و ما آدميزاده را گرامى داشتيم و آنها را بر دوش دريا و بيابان بار كرديم و از خوراكهاى خوب بآنها روزى كرديم و بر بسيارى از آنچه آفريديم آنها را برترى داديم- و هم موافق اين آيه است (التين- ٥) هر آينه انسان را در زيباترين اندامى آفريديم.
و آنچه خلاف و رنج و بدى از بشر سر زند براى اينست كه وسيله استخراج و جوهر و گوهر هستى فراهم نشده است و همه بديها عبارت از خاكسترهاى سياه آميخته با طلا و نقره وجود او است كه بايد بر اثر رياضت و حسن تدبير و پرورش از وجود او بدور شود و دير يا زود بشر بجوهر و بگوهر هستى خود پى ميبرد و خود را از هر گونه آلودگى پاك ميكند و جلوه ذات او كه علم و حكمت و اخلاق عاليه است پديدار مىشود و اين سير تكامل جامعه بشريست.