ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٨٥ - ٢٤٦
شرح- از مجلسى ره- قوله عز و جل «وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ» بيضاوى گويد توجه بخدا در حال سختى براى اينست كه آنچه جلو گير خرد است از ميان برداشته مىشود و روشن ميگردد كه سر آغاز همه از او است «ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ» يعنى هر گاه باو عطا كند نعمتى از نعمتهاى خود را «نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ» فراموش ميكند آنچه براى آن دعا ميكرد به درگاه خدا از آن سختى و بلا كه خواستار رفع آن شده بود و به درگاه خدا براى آن زارى ميكرد «وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ» و براى خدا همآوردانى جعل كند و همگنانى كه آنها را بپرستد تا از راه خدا گمراه گردد ...
ضلال و اضلال چون نتيجه قرار داد او است درستست كه علت آن ذكر شود گر چه بطور مستقيم مقصود او نباشد «قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلًا» بگو از كفرت اندك بهرهاى برگير- اين امر براى تهديد است و اشعار دارد باينكه كفر هم يك خواست و شهوترانى است كه پايه و مايهاى ندارد- و براى نوميد كردن كافر است از بهرهمندى در آخرت و از اين رو آن را باين جمله علت آورده است كه «إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ» تو از ياران دوزخى و آن را جمله مستقلى آورده است و عطف بسابق نكرده تا دلالت بر مبالغه كند.
«أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ» آيا كسى كه بوظائف طاعات قيام ميكند در هر گاه از شب و «ام» معنى اتصال دارد و محذوفى در اينجا است يعنى كافر بهتر است (كه در سابق گفته شد) يا كسى كه قانت است يا اينكه ام منقطعه است و نظرى بسابق ندارد و مقصود اينست كه: بلكه آيا آنكه قانت است چون مخالف خود است؟
«ساجدا و قائما»
هر دو حال از ضمير مستتر در قانت باشند و مرفوع هم قرائت شدند تا خبر بعد از خبر باشند و مقصود جمع ميان هر دو وصف است.
«يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ» معنى حال دارد يا جملهايست مستأنفه و مستقل كه در مقام بيان علت ذكر شده «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ» بگو آيا برابرند آن كسانى كه ميدانند و آن كسانى كه نميدانند؟ برابرى اين دو دسته را از نظر نيروى دانش بطور صريح نفى كرده است پس از آنكه آن را از نظر نيروى كردار نفى كرده است بطور بليغترى براى بيان فضيلت علم و دانش و برخى آن را تقرير اولى دانند بر سبيل تشبيه يعنى چنانچه دانشمندان و نادانان برابر نيستند عابدان و عاصيان هم برابر نباشند.
«إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» همانا صاحبدلانند كه بامثال اين بيانات يادآور ميشوند.
قوله «في ابى فصيل» اين كلمه كنايه است از ابو بكر زيرا فصيل بكره شترى گويند كه از شير بريده شده است و بكر شتر جوان است و در معنى بهم نزديك هستند و اين تعبير يا از امامست و يا از يكى از روات بطور تقيه و گفتهاند كه اين كنيه او است پيش از اينكه مسلمان بشود و اظهار اسلام كند و پس از اظهار اسلام پيغمبر (ص) او را ابو بكر كنيه داد.
و روايت شده است كه ابو سفيان در روز غصب خلافت اين جمله را گفته است:
«لاملانها على ابى فصيل خيلا و رجالا»
من اين شهر مدينه را بر عليه ابى فصيل پر از سواره و پياده ميكنم سيد شريف هم در يكى از حاشيه نويسيهاى خود گفته است گاهى در كنيهها معانى اصليه اعتبار مىشود چنانچه روايت شده است كه در يكى از غزوات اسلام يكى از مشركان بابى بكر