ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٧ - ٩٥
دارم و نه ترديدى، تو بايد بحلقه دين بچسبى كه آل محمدند و بحلقه محكم بچسبى كه امامى است پس از امامى با آنها بسازى و بدان چه گفتند رضايت بدهى و دنبال كيش جز شيعه نروى و كيش آنان را خوب ندانى زيرا آنها همان خيانتكارانى باشند كه بخدا و رسول خدا (ص) خيانت كردند و بآنچه بدانها سپرده شده خيانت كردند، مى دانى در چه امانتى خيانت كردند؟
١- كتاب خدا بود كه بآنها سپرده شد و آن را تحريف كردند و جابجا نمودند.
٢- بسر پرستان و واليان امور خود راهنمائى شدند و از آنها رو گردانيدند پس خداوند جامه گرسنگى و ترس در بر آنها كرد بسزاى آنچه خود كردند.
شرح- از مجلسى ره- «و بعظمته و نوره عاداه الجاهلون» يعنى دوام ظهور نورش سبب انكار نادانها است زيرا هستى پس از نيستى و نيستى پس از هستى سبب دانش كوتهبينان است و فهم آنان كه بود را از نبود شناسد چنانچه اگر خورشيد را غروبى نبود نادانها منكر بودند كه روشنى جهان از او است و چون با غروبش هوا تاريك شود حكم كنند كه روشنى از خورشيد است.
همچنين است خورشيد جهان هستى كه چون پيوسته نور باشد و نظم جهان بدو بپايد و نابودى ندارد شخص نادان گويد شايد اين ساخت جهان بىسازنده است و اين نظم را مدبرى نيست و بزرگوارى خداوند هم جلو خردها را بسته از اينكه وى را فرا گيرند؟ در باره او درمانده و سرگردانند و آنچه وى را در ذات و صفات نشايد بدو بندند.
و ممكنست مقصود اين باشد كه فرط نور و بزرگوارى او مانع دريافت كوتهبينان است و فرط ظهور درك عاجزان را خيره كند چونان كه شب پره با ديده ناتوانش نيروى بينش تابش خورشيد ندارد و اذهان كوتهبينان از ناتوانى در برابر پرتو خيرهكننده خداوند خيره شوند و آن را در خود نتوانند گنجانيد و بعبارت ديگر خداوند تعالى در نهايت بلندى و روشنى و بزرگوارى و والائى است و نادانها در نهايت پستى و كاستى و درماندگى و بدين سبب از شناختن او دورند و مهجور و چون مناسبتى در ميان نيست منكر او شدند و فاصله ميان آنها بسيار شده است و سستى بصيرت مانع از تابش انوار جلال او شده است و كاستى آنان از ادراك كمال وى بازشان داشته است پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- روشنتر اينست كه اين جمله بيان مقام واجب و ممكنست از نظر اقتضاى ذاتى و مقصود اينست كه ذات واجب كه هستى پاك و مطلقست بينهايت روشن و بزرگ است و ذات ممكن كه با نيستى توأم است تاريك و بينهايت كوچك است و اين دو در دو طرف مخالف و آشتى ناپذيرند و جهل كه خود نيستى و نابودى است دشمن با آن مقامست كه همه روشنى و بزرگواريست.