ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٠٣ - ذكر مقاسم خيبر و اموال آن
با اينكه محى السنه و علماى ديگرشان از پيغمبر (ص) نقل كردهاند كه فرمود من از اهل عراق درهم و قفيز را باز داشتم و از اهل شام مد و دينارشان را و از اهل مصر اردب و دينار آنها را و اردب در نزد اهل مصر شصت و چهار من بوده است و بيشتر علماى اهل سنت اين حديث را تفسير كردهاند باينكه شريعت اسلام اين قانون مالياتى را محو كرده است و اول بلدى را كه عمر مساحت كرد شهر كوفه بود پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم آنچه مسلم است اينست كه اراضى عراق و مصر و شام بعنوان مفتوح العنوه بتصرف اسلام در آمد و حكم اراضى اينست كه حكومت اسلامى آن را بزارع ميدهد و سهمى از زراعت آن را ميبرد طبق قرار دادى كه با رعايت وضع زارع و تنظيم مىشود و اين وضع ماليات و خراج كه عمر طبق معمول وضع سابق مقرر كرد با واقعيت تطبيق نميكرد زيرا بواسطه جنك و خرابى وسائل عمران و آبادى در اين كشورها مختل شده بود و حكومت عمرى در اين باره اقدامى نداشت و تهيه وسائل بعهده زارعين بود و در نوع زمين و اوضاع نامساعد دريافت اين خراج درست نبود و بهمين جهت اين سرزمينهاى آباد رو بويرانى رفت و خراج آنها دچار نقصان فاحشى شد و چنانچه جرجى زيدان در تاريخ تمدن اسلامى گفته است در عين حالى كه با اين مساحت عمرى در حدود صد و هفتاد مليون درهم خراج از حكومتنشين كوفه وصول ميشد در دوران حجاج يعنى بفاصله نيم قرن خراج مقررى عراق بهيجده مليون درهم تنزل كرد و يكسبب آن همين وضع ماليات قطعى بوده است كه باعث دلسردى زارعين شده و زراعت را ترك كرده و بدنبال كارهاى ديگر رفتند.
دنباله حديث ٢١- ١١- و امر نكاح را بر پايه برابرى و برادرى مسلمانان استوار مينمودم.
شرح- از مجلسى ره- برابرى در امر ازدواج باينست كه خاندان شريف و غير شريف با هم ازدواج كنند چنانچه رسول خدا (ص) عملكرد و دختر عم خود را كه از بنى هاشم بود بمقداد كندى تزويج كرد.
از وافى نقل شده است كه اين اشاره است ببدعت عمر كه غدقن كرد غير قرشى از قريش زن نگيرد و عجم از عرب زن نگيرد.
من گويم موضوع منع از تزويج خانوادهها بر پايه اشرافيت و تبعيض نژادى بوده است كه يهود بحد كامل بدان عقيدهمند بودهاند و نه از خانواده غير بنى اسرائيل زن ميگرفتند و نه بديگران زن ميدادند و اين عقيده در عرب هم رسوخ داشته و يكى از تعليمات عاليه پيغمبر اسلام اين بود كه امر ازدواج را در عموم مسلمانان آزاد كرد و اين مقررات را ملغى نمود و عمر كه معتقد باصل نژادپرستى بود و برترى نژاد عرب را از دوران تصدى خود زنده كرد باعتبار اينكه يك شعار ملى عربى است اين قانون را بدعت گذاشته بود و باين واسطه يكى از اصول تعليمات اسلام را از ميان برده و چون با عقائد ديرينه عرب سازگار بود مورد قبول آنها شده بود.