ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٨٦ - ١٣٤
اسلام قانون متعه را بعنوان يك توسعه كامل در ارتباط زن و مرد تشريع كرد و اين تشريع بنظر برخى خرمقدسان عرب مانند عمر ناروا مىنمود و مخالف باشعار عربيت شمرده ميشد و از اين رو عمر در طول مصاحبت با پيغمبر (ص) نتوانست اين حقيقت را هضم كند و وقتى حكومت بدست او افتاد بعنوان يك فرمان خصوصى آن را غدقن كرد و اين قانون اسلامى را توقيف نمود و چون با طبع عربى صحابه موافق بود مورد رضايت اكثر صحابه قرار گرفت و يك قانون درجه دوم شناخته شد و سپس فقهاء عامه بتوجيه و دليلتراشى براى آن برآمدند.
و در اين حديث بدين حقيقت اشاره شده است كه اين تشريع يك سرگرمى معقولى است براى انسان و شهوت وى بوضع آبرومندى تحليل ميرود و از ارتكاب سرگرميهاى نامعقولى چون استعمال نوشابههاى الكلى و هرزگى مصون مىشود.
١٣٤-
از معمر بن خلاد گويد امام رضا (ع) بمن فرمود: كه مأمون بمن گفت اى ابا الحسن كاش نامههائى ببرخى پيروان خود در نواحى دچار شورش و انقلاب بر عليه ما مينوشتى فرمود من باو گفتم يا امير المؤمنين اگر براى من نسبت به قراردادى كه شده وفادارى كنى من هم براى تو وفادارى ميكنم. همانا من در امر ولايت داخل شدم كه نه فرمانى دهم و نه غدقنى كنم و نه حكمرانى گمارم و نه حكم رانى را از كار بركنار كنم و پذيرش ولايت عهد من براى من مايه فزونى نعمت و مقامى نشده است، من در مدينه بودم و نامهام در مشرق و مغرب نفوذ داشت سوار بر الاغ خود ميشدم و در كوچههاى مدينه گذر ميكردم و در آن ارمن عزيزترى نبود، در آنجا كسى از اهل مدينه نبود كه از من درخواستى كند و من بتوانم آن را انجام دهم جز اينكه آن را انجام ميدادم براى او، فرمود در پاسخ من گفت من بتو وفادارم.
شرح- از اين حديث استفاده مىشود كه منظور مأمون از آوردن امام رضا بخراسان و وارد كردن او در حكومت استفاده از نفوذ آن حضرت بوده است در خنثى كردن شورش انقلابى ملتهاى ستمكشيده كه در اطراف كشور پهناور آن روز بر اثر فشار حكمرانان و وابستگان درباريان و شاهان وقت بستوه آمده و در مبارزه جدى و پىگيرى وارد شده بودند و جهت خود دارى آن حضرت از قبول خلافت اين بوده است كه دستگاه مأمونى مىخواسته است با معرفى آن حضرت بعنوان خليفه وقت سرپوش روى جنايات خاندان خود بگذارد و پايه حكومت خود را محكم سازد و شورش و