ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٢٧ - ٢٧
خردمندى و فرزانگى هم از يمن است اگر هجرت نبود كه مرا بمدينه انداخت من خود مردى از اهل يمن بودم.
جفا و ناسپاسى و سخت دلى در جنجالچيان و شتر داران است چادرنشينان و خانه بدوشان كه قبائل ربيعه و مضر باشند از آنجا كه شعاع سرخگون خورشيد در سرزمين عربستان بر مىآيد و مذحج يمن بيشتر تيرهاى باشند كه ببهشت روند و تيره حضرموت بهتر از تيره صعصعه باشند و برخى روايت كردهاند كه بهتر از تيره حارث بن معاويه هستند و تيره بجيله از اهل يمن بهتر از تيره رعل و ذكوان سليم هستند و اگر تيره لحيان نابود شوند مرا باكى نيست.
شرح- از مجلسى (ره)- «قوله
اصحاب الوبر
» يعنى باديهنشينان كه چادرهاى خود را از مو و كرك ميسازند (در برابر اهل مدر يعنى دهنشينان كه خانه از گل و خشت ميسازند)- پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- اين حديث بسيار پر معنى و قابل مطالعه و دقت است از چند نظر.
١- از نظر محل صدور و جريان آن كه در چه زمانى بوده و در چه دورانى از زندگى رسول خدا (ص) و اين گورى كه بر آن گذر كرده است و بر سر آن اين ستيزه و جدال بر خواسته و رشته سخن تا بدينجاها كشيده است كجا بوده است و اين خالد كه بوده كه به اين گستاخى با ابو بكر سخن گفته است در خود حديث هيچ نشانى از اين موضوع درج نشده است آنچه از حديث بر مىآيد اينست كه ابو بكر و خالد و عيينة بن حصن در خدمت حضرت بودند و ببازديد رمه اسبان قشون ميرفتند وجود عيينة در خدمت آن حضرت و بازديد از اسبان نشانه اينست كه زمان جريان اين حديث در دوران اقتدار پيغمبر بوده است و اندكى پيش از فتح مكه يا بعد از آنست زيرا عيينة بن حصن در فتح مكه ملازم ركاب پيغمبر (ص) بوده و ظاهرا مقصود از خالد هم همان خالد بن وليد باشد ولى قبر پدر او بعيد است كه در مدينه باشد و بلكه مسلما در مكه است زيرا او از سران بنام قريش بود و در شرك مرد و مبارزه و مناقشه او در باره پيغمبر اسلام در تاريخ ثبت است و مى توان گفت كه اين جريان در مكه واقع شده و پس از فتح مكه بوده است قبل از جنگ حنين يا بعد از آن و بيشتر احتمال دارد كه قبل از جنگ حنين باشد و خود اين بازديد پيغمبر (ص) از خيل از مقدمات حركت قشون براى جنگ حنين و نبرد با قبائل هوازن باشد و بنا بر اين ابو احيحه كنيه همان وليد بن مغيره مخزومى پدر خالد است كه با ابو بكر ستيزه كرد و سخت بروى او ايستاد و در برابر لعن پدر بپدر او بد گفت و او را مردى فاقد جود و شجاعت و بىلياقت و بىاهميت وصف كرد.