ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٢٩ - ٢٧
پادشاها بيگانهها بر كشور ما چيره شدند.
خسرو- كدام بيگانهها حبشىها يا سنديها؟ گفت آرى حبشىها و من آمدم تا مرا يارى كنى و كشور مرا زير سلطنت خود بگيرى.
خسرو- كشورت دو راست و كم استفاده من قشون ايران را در سرزمين هلاكت بار عربستان نمى اندازم و بدان نيازى ندارم، ده هزار درهم با يك دست جامه به او بدهيد؛ چون سيف پولها را از او گرفت بيرونشد و نثار مردم كرد و خبر آن بشاه رسيد و گفت راستى اين داستانى دارد او را خواست و گفت تو بخشش شاه را نثار مردم كردى؟
سيف- من با پول چه كار دارم؟ كوههاى كشورم همه طلا و نقره است (باين وسيله خسرو را تشويق كرد) خسرو يك جلسه شورى از حكمرانان خود فراهم ساخت و گفت شما در پيشنهاد اين مرد چه نظر داريد؟ يكى گفت جمعى در زندانها باشند كه محكوم به اعدامند آنها را همراه او بفرست اگر مردند كه بسزاى خود رسيدند و اگر پيروز شدند ملكى بدست آوردى خسرو هشتصد مرد زندانى را بفرماندهى يكى از خود آنها بنام و هرز كه در سن و فضل و خاندان لياقت داشت با او فرستاد و هشت كشتى در اختيار آنها گذاشت و دو كشتى غرق شد و شش كشتى بساحل يمن رسيد و سيف تا هر چه توانست در قوم خود زير فرمان و هرز جمع كرد و گفت پايم بپاى تو بسته است تا با هم بميريم يا پيروز شويم.
و هرز- به انصاف سخن كردى، مسروق بن ابرهه سردار يمن هم لشكر فراهم كرد و در برابر آنها آمد و هرز پسر خود را فرستاد تا با آنها يك نبرد آزمايشى كند و كشته شد و هرز بر آنها خشم كرد و چون دو لشكر در برابر هم صف كشيدند گفت پادشاه آنها را بمن نشان بدهيد، گفتند آنكه سوار فيل است و تاج بر سر دارد و يك دانه ياقوت سرخ بر تارك دارد پادشاه آنها است گفت او را بمن گذاريد و مدتى طول كشيد و گفت اكنون بر چه سوار است؟ گفتند سوار اسب شده است گفت ولش كنيد مدتى گذشت و گفت بر چه سوار است؟ گفتند سوار استر شده است گفت زاده الاغ است و خوار شد و ملكش خوار شد.
گفت من تيرى به او مىزنم اگر ديديد يارانش جنبشى نكردند بر جاى خود باشيد تا من فرمان دهم زيرا تير خطا رفته و اگر ديديد همه گرد او جمع شدند و بجنب و جوش افتادند من او را هدف گرفتم بر آنها يورش بريد و سپس زه كمانى را كشيد كه جز او نمىتوانست آن زه را بكشد و دستور داد ابروانش را بالاى ديدههايش بستند و تير را بر همان ياقوت تارك او زد و بر مغزش نشست و از پشت سرش بدر شد و از استر بزير افتاد و حبشه دور او لوليدند و فارسيان بر آنها حمله بردند و آنها را شكست دادند تا كشته شدند و بهر جا گريختند و هرز وارد صنعاء شد- پايان نقل از سيره ابن هشام.
پس از تسلط و هرز بر يمن كشور يمن تحت الحمايه كشور ساسانى بود تا اسلام منتشر شد و يمن و ايران را هم فرا گرفت اين ارتباط مردم يمن با ايران و تربيت و تمدن ايرانى سبب شد كه اعراب يمن داراى هوش و استعداد و واقع بينى سرشارى شدند و براى فهم حقائق اسلام از ساير قبائل عرب