ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٢٨ - ٢٧
٢- گستاخى عيينة بن حصن فزارى در برابر پيغمبر و بىادبى و جسارت بآن حضرت با زشتترين تعبير كه نشانه ناسپاسى و جفا و سخت دلى عربهاى بيابانى حجاز و نجد است كه پيغمبر (ص) در جواب وى آنها را بدان توصيف كرد.
٣- بردبارى و حلم و كرم اخلاق پيغمبر در برابر اين مرد بىادب و جفا كار كه در برابر پيغمبر اسلام با اين اقتدار چنين سخن زشت و ناهنجار بر زبان راند.
٤- ميزان فضيلت از نظر يك پهلوان عرب و رئيس ايل و بتعبير ديگر ايلخانى بنى فزاره و از نظر پيغمبر اسلام.
معيار فضيلت در نظر عيينة همان قلدرى و آدمكشى و چپاول است ولى از نظر پيغمبر اسلام ميزان فضيلت ايمانست و حكمت، عقيده و دانش و ايده و اخلاق پايدار، و اين دو صفت در ميان قبائل بسيار كم و در سرزمين پهناور شبه جزيره عربستان در مردم يمن وجود داشت.
مردم يمن از نظر سابقه تاريخ مردم متمدن و شهرنشين و پرورش يافته شبه جزيره العرب بشمار ميرفتند و اين وضعيت مربوط بوسائل تعليم و تربيت و نظم اجتماعى و تمدنى بود كه از دير زمانى در ميان آنها بوجود آمده بود بدين شرح:
الف- داستان بلقيس كه در تاريخ بنام ملكه سبا معروف است و قرآن شرح حال او را بيان كرده است دلالت دارد كه سرزمين يمن از دير زمانى متمدن و معمور بوده است و داراى نظام اجتماعى مترقى در وضع كشور مشروطه سلطنتى بوده زيرا در قرآن چنين فرموده است (٢٢- النمل) اى اشراف و بزرگان در اين كار بمن رأى بدهيد من در كارى تصميم نگيرم تا شما گواه و موافق و هم عقيده من باشيد.
و پيوست بلقيس با سليمان و ازدواج و همسرى و پذيرش كيش او باعث مزيد ترقى و پيشرفت و تمدن كشور يمن گرديد.
ب- موضوع سد بندى و آباد و عمران محيط يمن كه خداوند در سوره سبا بشرح آن پرداخته است با آنچه از اخبار و تواريخ در باره آن رسيده خود دليل ديگريست از هوشمندى تمدن مردم يمن.
ج- پيوست يمن بكشور پهناور و متمدن فارس و ايران قديم در دوران انوشيروان و زمان عظمت علمى و مدنى كشور ساسانى دليل ديگرى است بر سابقه تمدن يمن و در كتاب سيره ابن هشام شرح آن را چنين نگاشته است:
ج ١- ص ٤٠- چون تسلط حبشه بر يمن طولانى شد سيف بن ذى يزن حميرى پيش قيصر روم رفت و به او شكايت كرد و از او خواست كه آنان را از يمن بيرون كند و خود متصدى آن گردد و هر كه را خواهد به يمن فرستد تا از طرف او فرمان دار يمن باشد، قيصر روم به شكايت او توجهى نكرد.
او هم نزد نعمان بن منذر رفت كه از طرف خسرو ايران در حيره و سرزمين عراق والى بود و از حكام حبشه بدو شكايت برد، نعمان گفت من سالى يك بار نزد خسرو باريابم، باش تا وقت آن رسد نزد او ماند و با او بخدمت خسرو رسيد و خسرو در ايوان خود جلوس مىكرد در زير تاج بزرگى كه از طلا ساخته شده و با دانههاى ياقوت و لؤلؤ و زبرجد پرداخته بود و با زنجيرى از سقف آويخته و خسرو زير آن مىنشست (و پس از بيان ورود او بخسرو) گويد عرض حال خود را بدين صورت بعرض رسانيد: