ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣١٢ - ١٧٥
(شيوه سر سفره امام صادق (ع) و مهماندارى آن حضرت)
١٧٤-
از كارگزار محمد بن راشد گويد در سر شام امام صادق جعفر بن محمد (ع) حاضر شدم تابستان بود، خوانى گستردند و نانى بر آن نهادند و قدحى پر از ثريد و گوشت آوردند كه مى جوشيد، دست در آن نهاد و دريافت كه داغست دست برداشت و ميفرمود:
بخدا پناه بريم از آتش، بخدا پناه بريم از دوزخ، ما توان اين آبگوشت داغ را نداريم تا برسد بآتش دوزخ، و اين سخن را تكرار كرد تا كاسه ثريد بجا افتاد و خوردنى شد پس دست در آن نهاد و ما هم وقتى امكان يافتيم دست برديم و آن حضرت خورد و ما هم خورديم سپس سفره را بر چيدند و فرمود اى غلام يك چيزى براى ما بياور يك طبق خرما آورد، من دست بردم بر خلاف انتظار خرما بود گفتم اصلحك اللَّه اكنون موسم انگور و ميوه است.
فرمود: اين خرما است؟ سپس فرمود اى غلام اين را بردار چيزى بيار باز هم خرما آورد من دست دراز كردم و گفتم؟ اين هم خرما است. در پاسخ فرمود راستش اينست كه خوبست.
شرح- از مجلسى ره- قوله «بخوان» فيروزآبادى گفته است خوان بر وزن غراب و كتاب آنچه كه طعام روى آن گسترند.
(اخلاق عاليه پيغمبر و على (ع)
١٧٥-
از معاويه بن وهب از امام صادق (ع) فرمود از روزى كه خداوند عز و جل رسول خدا (ص) را مبعوث كرد تا جان او را گرفت از راه تواضع براى خدا عز و جل تكيه زده چيزى نخورد و در برابر همنشين خود هرگز دو زانو زمين نشسته ديده نشد و هرگز رسول خدا (ص) با كسى دست نداد كه دست