ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٢ - ٥
دين فتوى داديد و دنبال گمراهان رفتيد تا شما را گم راه كردند و امامان بر حق را رها كرديد و آنها هم شما را رها كردند و بوضعى افتاديد كه بدلخواه خود قضاوت كنيد نه بحق و چون مسألهاى بميان آيد از اهل ذكر بپرسيد و چون بشما نظرى دهند گوئيد دانش همين است پس چگونه شد كه آنها را رها كرديد و پشت سر نهاديد و با آنها مخالفت كرديد.
آرام باشيد كه بزودى آنچه را كشتيد خواهيد درويد و سرانجام جرمهاى خود را و هر آنچه بسوى خود جلب كرديد خواهيد ديد.
سوگند بدان كه دانه را شكافد و سبز كند و جاندار آفريند و روح بخشد هر آينه ميدانيد كه منم صاحب الامر و پيشواى شما و آن كسى كه بايد فرمان بر داريد و پيرو او باشيد و منم دانشمند و عالم شماها بدان چه شماها را اصلاح كند و آنكه بوسيله دانشش شماها را نجات تواند داد.
منم وصى پيغمبر شما و برگزيده پروردگارتان و زبان قرآنتان و دانا بمصلحت شماها و بهمين زودى آرام آرام بشما فرود شود آنچه را وعده داريد و آنچه بامتها پيش از شما نازل شد و محققا خدا شما را در باره امامان شما بازپرسى كند، با آنان محشور خواهيد شد و بدرگاه خدا عز و جل در فردا خواهيد رفت.
هلا بخدا كه اگر بشماره ياران طالوت يا شماره ياران بدر ياور داشتم كه هم طراز شماها بودند هر آينه با تيغ شما را ميزدم تا بحق برگرديد و براستى گرائيد و اين كار براى پيوند شكاف و نرمش بهتر بود خدايا ميان ما بحق حكم فرما كه تو بهترين حاكم هستى.
گويد سپس از مسجد بدر آمد و بآغلى رسيد كه در آن قريب سى گوسپند بود و گفت بخدا اگر براى من مردانى بودند بشماره اين گوسپندان كه براى خدا عز و جل و رسولش خير جو و پاك دل بودند پسر زن مگس خوار را از سلطنتش بر ميداشتم گويد چون شبش رسيد سيصد و شصت كس با وى بيعت كردند بر مرگ، امير المؤمنين فرمود: