تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥
رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتِى وَ الْوِلايَةِ لِعَلِىٍّ مِنْ بَعْدِى:
«خداوند بزرگ است، همان خدائى كه آئين خود را كامل، و نعمت خود را بر ما تمام كرد، و از نبوت و رسالت من و ولايت على عليه السلام پس از من راضى و خشنود گشت».
در اين هنگام شور و غوغائى در ميان مردم افتاد و على عليه السلام را به اين موقعيت تبريك مىگفتند، و از افراد سرشناسى كه به او تبريك گفتند، «ابوبكر» و «عمر» بودند، كه اين جمله را در حضور جمعيت بر زبان جارى ساختند: بَخٍّ بَخٍّ لَكَ يَا ابْنَ أَبِي طالِبٍ أَصْبَحْتَ وَ أَمسَيتَ مَوْلايَ وَ مَوْلى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ:
«آفرين بر تو باد! آفرين بر تو باد! اى فرزند ابوطالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان باايمان شدى».
در اين هنگام «ابن عباس» گفت: «به خدا اين پيمان در گردن همه خواهد ماند».
و «حسّان بن ثابت» شاعر معروف، از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه خواست كه به اين مناسبت اشعارى بسرايد، سپس اشعار معروف خود را چنين آغاز كرد:
يُنادِيهِمُ يَوْمَ الْغَدِيرِ نَبِيُّهُمْ بِخُمٍّ وَ أَسْمِعْ بِالرَّسُولِ مُنادِياً
فَقالَ فَمَنْ مَوْلاكُمُ وَ نَبِيُّكُمْ؟ فَقالُوا وَ لَمْيَبْدُوا هُناكَ التَّعامِياً
إِلهُكَ مَوْلانَا وَ أَنْتَ نَبِيُّنا وَ لَمْتَلْقِ مِنَّا فِى الْوِلايَةِ عاصِياً
فَقالَ لَهُ قُمْ يا عَلِيُّ فَإِنَّنِي رَضِيتُكَ مِنْ بَعْدِي إِماماً وَ هادِياً
فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا وَلِيُّهُ فَكُونُوا لَهُ أَتْباعَ صِدْقٍ مُوالِياً
هُناكَ دَعَا اللَّهُمَّ والِ وَلِيَّهُ وَ كُنْ لِلَّذِى عادا عَلِيّاً مُعادِياً «١»
يعنى: «پيامبر آنها در روز غدير در سرزمين خم به آنها ندا داد، و چه ندادهنده گرانقدرى»!
«فرمود: مولاى شما و پيامبر شما كيست؟ و آنها بدون چشمپوشى و اغماض صريحاً پاسخ گفتند»:
«خداى تو مولاى ما است و تو پيامبر مائى و ما از پذيرش ولايت تو سرپيچى نخواهيم كرد».
«پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام گفت: برخيز؛ زيرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب كردم».
«و سپس فرمود: هر كس من مولا و رهبر اويم اين مرد، مولا و رهبر او است پس شما همه از سر صدق و راستى از او پيروى كنيد».
«در اين هنگام، پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: بارالها! دوست او را دوست بدار و با آن كس كه با على دشمنى ورزد دشمن باش ...».
اين بود خلاصهاى از حديث معروف غدير كه در كتب دانشمندان اهل تسنن و شيعه آمده است. «١»
***
٣- گفتگوها و ايرادها
شك نيست اگر اين آيه در غير مورد خلافت على عليه السلام بود- همان طور كه گفتيم- به كمتر از اين مقدار از روايات و قرائن موجود در خود آيه، قناعت مىشد؛ چنان كه مفسران بزرگ اسلامى در تفسير ساير آيات قرآن گاهى به يك