برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٩٤ - فصل نهم در كيفيت شناسايى آنچه كه محمول آن نسبت به موضوع آن علت ندارد، و در استقراء و آنچه ايجاب مىكند، و در تجربه و آنچه ايجاب مىكند
اين است حقيقت، و هركس [در مورد تجربه] به غير آن قائل باشد يا منصف نيست يا به خاطر ضعف تمييز نمىتواند بين آنچه به دلايل كثرت دلايل و جزئيات به سختى مىتوان در آن شك كرد و بين يقين فرق بگذارد. زيرا عقايدى وجود دارد كه شبه يقينىاند امّا در واقع يقينى نيستند. بهطور كلّى تجربه در امورى معتبر است كه شرايط مذكور در آن رعايت شود و علّتهاى آن اعتبار گردد. اگر برخى از انواع تجربه يقينى كلّى و حتمى، كه در آن شكّ نباشد، بدون رعايت شرايط مذكور توليد كند، در اينجا به نظر مىرسد كه اين يقين، به عنوان نتيجه، از خود تجربه ناشى نشده باشد، بلكه از علّتى غير تجربه، كه از اوّليّات است، حاصل شده باشد.
و بررسى چنين چيزى بايد در غير منطق صورت گيرد. در اين صورت به نظر مىرسد كه تجربه به عنوان معدّ باشد، آن هم نه معدّى كه الزامآور باشد كه در اين صورت همان قياس خواهد بود.
بلكه فقط به عنوان معدّ مطرح باشد.
(١٠٦) فالفرق بين المحسوس و المستقرى و المجرّب أن المحسوس لا يفيد رأيا كليا البتة، و هذان قد يفيدان. و الفرق بين المستقرى و المجرب أن المستقرى لا يوجب كلية بشرط أو غير شرط بل يوقع ظنا غالبا- اللهم إلا أن يؤوّل إلى تجربة. و المجرّب يوجب كلية بالشرط المذكور.
(١٠٦) پس فرق بين محسوس و استقراء شده و تجربه شده اين است كه محسوس به هيچ وجه رأى كلّى توليد نمىكند، امّا امر استقراء شده و تجربه شده رأى كلّى توليد مىكنند. و فرق بين اين دو در اين است كه امر استقراء شده كليّت مشروط يا غير مشروط را ايجاب نمىكند، بلكه ظنّ قوى توليد مىكند- مگر آنكه به تجربه تحويل شود. و امر تجربه شده كليّت مشروط به شرايط مذكور را ايجاب مىكند. ١٠٣
الفصل العاشر فى بيان كيفية كون الأخص علة لإنتاج الأعم على ما دون الأخص و إبانة الفرق بين الأجناس و المواد و بين الصور و الفصول (١٠٧) فأقول: إنه مما يشكل إشكالا عظيما أن الحيوان كيف يكون سببا لكون