برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٣٤ - فصل سوّم در اينكه هر تعليم و تعلّم ذهنى مسبوق به يك علم است
كل ب فمفهومه كل موضوع تحت ب.
(٢٨) پس اكتساب هر صنفى از ظنّ و علم، كه اكتساب آن ذهنى باشد، به ظنّ و علم ديگرى مسبوق است؛ اعمّ از اينكه اين اكتساب از طريق تعليم فردى ديگر ١٩ يا از طريق استنباط ٢٠ حاصل شده باشد. و تمام اين علوم سابق از جهت علم بالقوه بودن يكسان نيستند، بلكه قوه بودن بعضى اقرب و قوه بودن بعضى ديگر ابعد است. زيرا هرگاه لزوم بر سبيل وضع و حمل نباشد در اين صورت، لازم در ملزوم متضّمن نخواهد بود. ٢١ مثلا مىگوييم: هر «ب» «الف» است ٢٢، معنى اين سخن اين است كه: هرآنچه تحت «ب» است و به وصف «ب» متصّف بوده و براى «ب» موضوع باشد، آن چيز «الف» است. پس به اين ترتيب ما همهى موضوعات «ب» را در اين حكم مندرج كردهايم، و اين معرفتى است بالقوه كه در حكم معرفت بالفعل است. و علم به موجود بودن حد اوسط براى حد اصفر، علم بالقوه به اين نيست كه حد اكبر براى حد اصغر موجود است ٢٣، هرگاه اكبر مجهول باشد: زيرا ثبوت اكبر براى اصفر در ثبوت اوسط براى اصغر ٢٤ مندرج نيست، چنانچه گويى اكبر در تحت اصغر باشد، بلكه برعكس است. ٢٥ بنابراين وقتى دانستى كه هر «ب» «الف» است، در واقع دانستهاى كه هر آنچه به «ب» موصوف است «الف» است و تمام چيزهايى كه به «ب» متصّفاند در آن داخل هستند. امّا وقتى دانستى كه هر «ج» «ب» است، در اينجا «الف» كه محمول «ب» است، نه بالفعل و نه بالقوه در اين [قضيه] داخل نيست: زيرا معناى اين سخن ما كه: هر «ب» «الف» است، اين است كه هرآنچه موصوف به «ب» باشد و تحت «ب» قرار داشته باشد، پس آن «الف» است.
و معناى سخن تو كه: هر «ج» «ب» است، اين نيست كه هر «ج» هر محمول «ب» است، زيرا كليّت در طرف موضوع [قضيه] است. اگر كسى بگويد: وقتى هر «ج» «ب» است پس هر «ج» به تمام محمولهاى «ب» موصوف است؛ اين مطلب هرچند درست است، امّا آن، مفهوم خود لفظ نيست بلكه لازم آن است. وقتى گفتى: هر «ب»، مفهوم آن اين است كه: هر موضوعى كه تحت «ب» باشد.
(٢٩) و ليس يجب أن يظن أن معنى قول أرسطو «فبعلم سابق» أن هذا السبق هو فى الزمان، بل بالذات. فمن الأشياء ما نعرفها الآن بالفعل إذا كانت معنا معرفة قديمة بالقوة التى كأنها فعل، و تكون تلك المعرفة قد سبقت بالزمان. و بعضها إنما نعرفها مع العلم المحتاج إليه فى أن نعلمه، الذى لو سبق فى الزمان لكان علما بالقوة القريبة جدا. و مثال ذلك أنك إذا فرضت حدا أكبر و أوسط و أصغر، و كان الأوسط حاصل الوجود للأصغر، و