برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٦٠٠ - يادداشتها
داد كه اقامهى برهان در خصوص امرى كلّى، الزاما به اين معنى نيست، و نبايد باشد، كه كليّات به صورت مفارق از جزئيات مربوط به خود، وجود عينى دارند. در اين پاراگراف مورد بحث مىخواهد بگويد وقتى بر امورى كلّى برهان اقامه مىكنيم، آنها را با اعتبار اوّل در نظر مىگيريم؛ يعنى: كليّات را بدون اعتبار چيزهاى ديگر (يعنى: جزئيات مربوط) لحاظ مىكنيم و آنگاه دربارهى آنها برهان اقامه مىكنيم؛ نه اينكه كليّات را با اعتبار دوّم، يعنى: به صورت مباين با تمام اغيار، لحاظ كنيم. بنابراين اقامهى برهان بر امور كلّى الزاما به معنى مباين و مفارق دانستن آنها از جميع اغيار، از جمله از جزئيات مربوط، نيست.
(٤٦٧) - انولوطيقا الاواخر؛ ٨٦ الف: ٢١. مىنويسد:
«الّا انّ بعض الأقاويل فى هذا هى منطقية». يعنى: بعضى از اين استدلالها، منطقى است. منظور از «منطقى» در اينجا يعنى «غير برهانى» و «غير يقينى» و «جدلى» و مانند آن است. ارسطو اين واژه را در جاهاى ديگر نيز به همين معنا به كار برده است، مثلا- انولوطيقا الاواخر؛ ١٨٤ الف: ٦؛ و ٨٤ ب: ا.
(٤٦٨) - ابن سينا دوباره در اينجا با گفتن اينكه «جزئى محسوس است، و محسوس از آن جهت كه محسوس است نه متعلّق «علم» واقع مىشود و نه «برهانبردار» است» به ملاك تحديد حدود خود دربارهى تمييز علم از غير علم اشاره مىكند.- يادداشت شمارهى ٤١٠ پيش از اين و متن مربوط به آن.
(٤٦٩) - از اينجا بخش دوّم اين فصل آغاز مىشود كه دربارهى افضل بودن برهان موجبه نسبت به برهان سالبه بحث مىكند.
(٤٧٠) - مثلا اگر در پاسخ اين سؤال كه چرا انسان قادر است تفكّر كند، بگوييم: چون انسان جسم نامى متحرك بالارادهى ناطق است؛ در واقع پاسخ اصلى را «ناطق بودن» انسان تأمين مىكند كه در سلسلهى علل تفكّر، آخرين علّت بوده و به معلول، يعنى: تفكّر، نزديك است.
(٤٧١) - اينكه «مقدّمهى موجبه داراى برهان موجبه است» به خاطر اين است كه هيچ برهانى كه يك مقدّمهى سالبه دارد قادر نيست نتيجهى موجبه توليد كند؛ بنا بر هر گزارهى موجبه اگر بديهى و خودبهخود بيّن نباشد، نتيجهى يك برهان موجبه است. از سوى ديگر برهان سالبه، يعنى: برهانى كه نتيجهى سالبه توليد مىكند، همواره بايد يك مقدّمهى موجبه داشته باشد، زيرا از دو مقدّمهى سالبه قياس درست نمىشود. و از آنجا كه مقدّمهى موجبه، خود نتيجهى برهان موجبه است، پس برهان سالبه به برهان موجبه نيازمند است؛ بنابراين برهان موجبه، از برهان سالبه افضل است، زيرا برهان موجبه به برهان سالبه نيازمند نيست.
(٤٧٢) - منظور از «قرار دادن يك حدّ بين «ج» و «ب» در گزارهى: هر ج ب است» نتيجه گرفتن اين گزاره از يك قياس است؛ يعنى براى حمل «ب» بر «ج» يك حدّ اوسط قرار دهيم. روشن است براى نتيجه گرفتن گزاره مزبور، كه يك گزارهى موجبه است، از يك قياس، به دو مقدّمهى موجبه نياز داريم.
امّا اگر بخواهيم در گزارهى «هيچ ب الف نيست» بين «ب» و «الف» حدّى قرار دهيم، يعنى اين گزاره را از يك قياس نتيجه بگيريم، چون اين گزاره، يك گزارهى سالبه است، به يك گزارهى سالبه و يك گزارهى موجبه نياز داريم.
(٤٧٣) - منظور از اين پاراگراف اين است كه اگر دو برهان فرض كنيم كه يكى نتيجهى موجبه و ديگرى نتيجهى