برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٨٣ - يادداشتها
(٤٠٣) - تركيب جازم يعنى «قضيّه» ى منطقى.
(٤٠٤) - ابن سينا پيش از اين گفت كه «حسّ مبدأ حصول بسيارى از معقولات است» [پاراگراف ٤٦٨]؛ اينك در بيان چگونگى كمك حس براى حصول معقولات است، كه به عقيدهى وى چهار صورت دارد:
(١) بالعرض، (٢) با قياس جزئى، (٣) با استقراء، و (٤) با تجربه.
(٤٠٥) - يعنى با «عقل فعّال». اصطلاح «عقل فعّال»( tcelletni evitca )در نوشتههاى ارسطو ديده نشده است؛ با اينحال، وى در فصل پنجم از مقالهى سوّم «دربارهى نفس»eht no (٦٢ -٠١ a ٠٣٤ )aminA eD -luos، دربارهى دو نوع عقل و انديشه- كه در نفس انسان قابل تمييز است- سخن گفته است: (١) عقلى كه در حكم «مادّه» است و نفس به خاطر آن «معقولات» را مىپذيرد؛ و (٢) عقلى كه «معقولات» به خاطر آن ساخته مىشوند. به عقيده ارسطو، اين قسم حالت ملكهاى است كه به نور شباهت دارد؛ «زيرا به يك معنى، نور رنگهاى بالقوه را به رنگهاى بالفعل تبديل مىكند. عقل به اين معنى، مفارق( elbarapes )، غير منفعل( elbissapmi )، و بسيط و عارى از اختلاط( deximnu )است، زيرا اين عقل در طبيعت ذاتى خود «فعل» است (زيرا فاعل از منفعل همواره اشرف و برتر است) ...
بدون اين عقل، هيچ چيز نمىانديشد.»
بدون ترديد عقل نوع اول با «عقل منفعل»( tcelletni evissaP )و عقل نوع دوّم با «عقل فعّال» تطبيق مىكند. از ديدگاه ارسطو در غياب عقل فعّال، هيچ چيز نمىتواند بيانديشد؛ و تنها فعّاليت عقل فعّال است كه نفس انسان را براى پذيرفتن صورتهاى معقول آماده و مستعدّ مىسازد. يكى از اوصاف اصلى عقل فعّال از ديدگاه ارسطو مفارق بودن بالفعل آن است. ارسطو در فصل چهارم از مقالهى سوّم كتاب مذكور، مطلق «عقل» را مفارق و فسادناپذير معرفى كرده است، امّا در فقرهى نقل شده، اين اوصاف را، نه به مطلق «عقل»، بلكه به «عقل فعّال» نسبت مىدهد.
مىتوان پرسيد كه چرا ارسطو به وجود «عقل فعّال» قائل شده است، در حالىكه در آثار باقى ماندهى افلاطون چنين چيزى ديده نمىشود؟ صور معقول از ديدگاه افلاطون وجود مستقل بالفعل دارند، و مثل ناميده مىشوند؛ امّا ارسطو وجود مستقل بالفعل صور معقول را ممكن نمىداند و بر اين راى افلاطون اشكالات عديدهاى مىگيرد؛ هرچند اصل برخى از اشكالات ارسطو در اين خصوص قابل مناقشه بوده و بر آراء افلاطون وارد نيست (براى آگاهى از اين اشكالات، كه تعداد آنها حداقل به شش مورد مىرسد،- ما بعد الطبيعه، ٩٩٠ ب: ٨- ١١؛ ٩٩٠ ب: ١- ٨؛ ٩٩١ الف: ١٢- ١٣؛ ٩٩١ الف:
٨- ١٠؛ ٩٩٧ ب: ٥- ١٢؛ ١٠٧٩ ب: ٦- ٢٤؛ ٩٩١ الف: ٢٠- ٢٢). بنابراين، از ديدگاه ارسطو ادراك بدون واسطهى صورتهاى معقول امكان ندارد؛ و وجود عاملى كه بتواند صور معقول موجود در اشياى جزئى محسوس را به صورتهاى بالفعل معقول تبديل كند، در فلسفهى ارسطو ضرورت پيدا مىكند؛ اين عامل ضرورى، «عقل فعال» است. آراء مفسرّين ارسطو دربارهى اينكه آيا عقل فعّال، از ديدگاه ارسطو، در خارج از انسان قرار دارد يا در خود انسان است، به خاطر عدم تصريح ارسطو در اين باره، بسيار مشوّش و متفاوت است.
ابن سينا، اعتقاد دارد كه «عقل فعّال» در خارج از انسان قرار دارد؛ زيرا در همين پاراگراف مورد بحث مىگويد «عقل با اتّصال به نور صانع و افاضهكننده بر نفسها و طبيعت- كه عقل فعّال ناميده مىشود