برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٧٦ - يادداشتها
هر دو مقدّمه كاذب باشند، (٢) اينكه فقط كبرى كاذب باشد، و (٣) اينكه فقط صغرى كاذب باشد.
(٣٧٦) - مقدّمهاى كه وسط ندارد، دو معنى دارد: (١) حمل محمول آن بر موضوع آن نياز به حدّ اوسط ندارد و بلكه خودبهخود بيّن و روشن است، و (٢) بنابراين چنين مقدّمهاى هرگز نتيجهى هيچ قياس و استدلال نيست. پس هرگز نمىتوان به چنين مقدّمهاى «جهل مركّب» داشت، زيرا «جهل مركّب» همواره دربارهى حكمى امكان دارد كه نتيجهى يك استدلال و قياس باشد. مقدّمهاى كه وسط ندارد فقط مىتواند مورد جهل بسيط واقع شود و آن هم فقط در صورتى امكان دارد كه شخص طرفين چنين مقدمهاى را خوب تصوّر نكند؛ ولى هرگاه طرفين چنين مقدّمهاى خوب تصوّر شود، تصديق به محتواى آن ضرورى است.
نمىتوان معنى «ماست» و معنى «سفيد» را خوب تصوّر كرد و با اينحال به اين قضيه كه: «ماست سفيد است»، جهل داشت؛ فقط كسى مىتواند به چنين قضيهاى علم نداشته باشد كه نتواند معانى طرفين آن را درك كند.
(٣٧٧) - يعنى «جهل مركّب» هرگز از قياسى كه به هيئت شكل دوّم، با مقدمات كلّى و كاذب، تأليف شود توليد نمىشود؛ و امكان ندارد از اين طريق به «جهل مركّب» دست يافت.
(٣٧٨) - در دو پاراگراف بالا، به ترتيب ضرب اول از شكل دوّم، و ضرب دوّم از شكل دوّم مطرح شده و گفته شده است كه در هر دو ضرب، چه هر دو مقدمه كاذب، و چه هر دو مقدمه صادق باشند، نتيجه يكسان و همواره صادق است و بنابراين هرگز امكان ندارد از اين دو ضرب شكل دوّم بتوان به «جهل مركّب» دست يافت. بنابراين در ضربهاى اوّل و دوّم شكل دوّم، كذب و صدق مقدّمات دوگانه هرگز در نتيجه تغييرى به وجود نمىآورد و نمىتوان از اين دو ضرب نتيجهى غلط گرفت. براى تكميل اين مطلب- يادداشت شماره ٣٨٦ پس از اين.
(٣٧٩) - در متن عربى آمده است: «فى الشّكل»، و نوع شكل مشخّص نشده است؛ از نحوهى بيان و مثال اين بحث بدون ترديد روشن است كه منظور «شكل اوّل» است، به همين خاطر در ترجمه، نوع شكل را مشخص كرديم. بو على، خود، در پاراگراف ٤٥٧ پس از اين به اين مطلب تصريح كرده است.
(٣٨٠) - اين بحث، كيفيت توليد «جهل مركّب» در خصوص يك قضيهى كليهى موجبه است. در يك قضيهى ايجابى اگر حد اوسط، يعنى: محمول صغرى، مناسب باشد- يعنى: از عوارض غريب نباشد، بلكه از عوارض ذاتى باشد- امكان ندارد سور قضيهى تأليف شده، جزئيه باشد؛ زيرا آنچه «عارض ذاتى» است بر تمام افراد موضوع خود، عارض است و بنابراين قضيّهى تأليف شده، همواره قضيهى موجبهى كليّه خواهد بود. علاوه بر اين، هرگاه حد اوسط مناسب باشد، مقدّمهى صغرى بايد حتما صادق باشد؛ زيرا حمل حدّ اوسط مناسب بر حدّ اصغر، در مقدّمهى صغرى، نمىتواند كاذب باشد.
بنابراين بهطور كلى هرگاه حد اوسط مناسب باشد، صغرى اولا، بايد موجبه، و ثانيا، صادق باشد، و در اين صورت واضح است كه فقط مقدّمهى كبرى مىتواند سالبه و كاذب باشد.
(٣٨١) - زيرا شكل اول با صغراى سالبه نتيجه نمىدهد؛- يادداشت شماره ٣٨٣ پس از اين.
(٣٨٢) -- يادداشت شماره ٣٦٩ پيش از اين و متن مربوط به آن.
(٣٨٣) - شرط اوّل انتاج قياس شكل اوّل، «ايجاب صغرى»، است؛ و در اين شكل فقط «كبرى» مىتواند سالبه باشد. هرگاه در قياس شكل اوّل، مقدّمهى صغرى «كاذب» باشد تبديل به سالبه مىگردد، زيرا صورت