برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٦٣ - يادداشتها
ابن سينا اين قياس را به صورت زير تأليف كرده است:
فلان شخص صاحب فضيلت است/ فلان شخص حكيم است- پس حكماء صاحب فضيلتاند.
و گفته است اين وجه ديگرى براى «قياس علامت» است، كه در آن حد اوسط در هر دو مقدمه موضوع است: در مقدمهى اول موضوع علامت- كه فضيلت است- و در مقدمهى دوّم موضوع صاحب علامت- كه حكيم بودن است، مىباشد.
امّا اين قياس به صورت شكل سوّم تأليف شده است، با اينحال فاقد شرط كليّت يكى از مقدمات است؛ و اين شرط انتاج شكل سوّم است. بنابراين، اين قياس معتبر نيست. حاصل بحث ما در اين خصوص اين است كه فقط زمانى به تشكيل دادن «قياس علامت» مجاز هستيم كه «علامت» و «صاحب علامت» جدا بر همديگر قابل انعكاس باشند. در مثال اخير فضيلت- كه علامت است- بر حكيم- كه صاحب علامت است- قابل انعكاس نيست؛ زيرا هرچند هر حكيم فاضل است، بارى هر فاضل حكيم نيست.
(٣٢٥) - زيرا در هريك از آنها از معلول به علت پىبرده شده است؛ و اين استدلال برهان انّ از نوع دوّم، يعنى دليل است.
(٣٢٦) - منظور از موادّ منعكس برهم، حدّ اوسط و حدّ اكبر است.
(٣٢٧) - وقتى كه از طريق رصد و مشاهدهى نجومى روشن مىشود كه ماه در طول مسير يك بار گردش خود به دور زمين نور را به صورتهاى مختلف هلال، نصف قرص، و بدر، و برعكس مىپذيرد، معلوم مىشود كه ماه كروى شكل است؛ امّا با اين استدلال، چون طى آن از معلول به علّت استدلال مىشود، فقط انيّت كروى بودن ماه روشن مىشود، (زيرا چنين و چنان پذيرفتن نور معلول شكل كروى ماه است). سپس در علم طبيعى اصلا علّت كروى بودن اجرام آسمانى بيان مىگردد و در اينجاست كه لميّت كروى بودن ماه روشن مىشود.
(٣٢٨) - رجوع كنيد به: ارسطو، انولوطيقا الاواخر، مقالهى اول، فصل ١٣، ٧٨ الف: ٢٤- ٤٠، ٧٨ ب: ١- ٣٠.
(٣٢٩) - انولوطيقا الاواخر، ٧٨. ب: ١٣. ١٥. البته نقل ابن سينا، با كلمات خود ارسطو اندكى تفاوت دارد، عبارت ارسطو چنين است:
«و ايضا فى الاشياء التّى توضع الاوساط فيها خارجا، فإنّ فى هذه ايضا انّما يكون البرهان على انّ الشىّء لا على «لم هو» اذ كان لا يخبر بالعلة نفسها.»
(٣٣٠) - اين مثال را ابن سينا از ارسطو گرفته است؛ ٧٨ ب: ١٥- ١٦. ترتيب استدلال فوق به هيئت شكل دوّم چنين است:
هيچ ديوار حيوان نيست/ هر تنفّسكننده حيوان است- هيچ ديوار تنفّسكننده نيست.
در اين استدلال، هرچند «حيوان» حدّ اوسط است، امّا روشن است كه «حيوان» علّت قريب تنفّس كردن نيست؛ زيرا تنفّس كردن علّت فيزيولژيك خاصّ خود را دارد. پس در اين استدلال «علّت قريب» داده نشده است. عبارت ارسطو در خصوص اين مثال چنين است:
«لم لا يتنفّس الحائط؟ فيقال: لانّه ليس بحيوان. فلو كان هذا هو سبب فى انه لا يتنفّس، لقد كان يجب ان يكون الحيوان هو السّبب فى التّنفّس.»
يعنى: