برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٢٩ - يادداشتها
ذاتى دارد جز در اينكه تصوّر امر ذاتى بر تصوّر ماهيت مربوط به آن سابق و تصوّر عرضى لازم و غير مفارق بر تصور ماهيت مربوط به آن مسبوق است. امّا تجربهگر چگونه مىتواند امور ذاتى شىء مورد تجربه را قبلا بشناسد و تصوّر كند؟ حقيقت اين است كه چنين ملاكهايى، حتّى اگر فيلسوف پسند باشد، در عمل بىفايده و عقيماند! در حوزهى امور و علوم تجربى، كه اينك سخن ما در آن حوزه است، تجربهگر هرگز نمىتواند اوصاف ذاتى اشياء را واقعا به دست آورده و بشناسد. اگر بو على و ديگر حكيمان طرفدار روش استقراء، صحت تجربه را به تمييز «ما بالذّات» از «ما بالعرض» تعليل مىكنند، در واقع صحت تجربه را به حصول امرى محال تعليل كردهاند و از اين بابت هرگز نمىتوان به كليّت و صحّت احكام تجربى اعتماد كرد! مشكل به دست آوردن اوصاف ذاتى اشياء مشكلى نيست كه بو على و يا حتّى خود ارسطو از آن غفلت داشته باشند؛ بو على در مقدمهى «رسالهى حدود» خود نسبت به صعب و مستصعب بودن اين امر اذعان داشته است، (- ابن سينا، محمد مهدى فولادوند، حدود، انجمن فلسفهى ايران، شهريور ١٣٥٨، مثلا بند ٨) و درست به همين جهت است كه ما هرگز حدود واقعى اشياء را نمىدانيم. بنابراين آنچه تا اينجا مىتوان نتيجه گرفت اين است كه قول به صحّت تجربه در عمل منطقا غير ممكن است! (نيز- مقالهى چهارم برهان و يادداشتهاى مربوط به حد منطقى.)
(٩٨) - ذيل عبارت فوق كه مىگويد: «و اگر آن شى وجود نداشته باشد اين امر هم وجود نداشته باشد» به شرط ديگرى از شروط صحّت تجربه اشاره مىكند. مثلا اگر «الف» و «ب» دائما يا اكثرا باهم حضور دارند، اين براى اخذ نتيجهى تجربى كفايت نمىكند بلكه بايد «ب» در غياب «الف» نيز غايب باشد، تا بتوان نتيجه گرفت كه رابطهى بين «الف» و «ب» يك رابطهى علّى و ذاتى است.
اين شرط در واقع يكى از ابتكارات ابن سينا در مورد پژوهش و روش علمى است كه بعدها توسط جان استوارت ميلlliM trautS ngoJ )٦٠٨١- ٣٧٨١ م) جزو چهار روش پژوهش آزمايشى در روش استقراء حذفىnoiteudnI evitanimilE معرفى شده است. براى آشنايى با روش پيشنهادى جان استوارت ميل به كتابهاى زير رجوع كنيد: ١- جان لازى، درآمدى تاريخى به فلسفهى علم، ترجمهى على پايا، مركز نشر دانشگاهى، تهران، ١٣٦٢، صفحات ٢١١- ١٩٧. ٢- فردريك كاپلستون، تاريخ فلسفه، جلد ٨، ترجمهى بهاء الدّين خرّمشاهى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى و انتشارات سروش، تهران، ١٣٧٠، فصل ٣، بخشهاى ٥ و ٦، بهويژه فصل ٧، صفحهى ٩٢.
يك تفاوت اساسى بين روشهاى پيشنهادى جان استوارت ميل و راه حلّ بو على دربارهى مسالهى استقراء وجود دارد و آن اين است كه در حالىكه بو على در امر آزمايش و تجربه ذهن و خود آزمايشگر را تا حد زيادى منفعل تلّقى مىكند، جان استوارت ميل حدّاقل در يكى از روشهاى چهارگانهى خود (تغييرات همزمان) نقش فعالّى به آزمايشگر مىدهد.
(٩٩) - منظور قياس «خفى» است.
(١٠٠) - مثلا اسهال صفراء از امرى كه از مطلق سقومونيا اخصّ است تحقق پيدا كند.
(١٠١) - در اينجا ابن سينا مطلب بسيار مهمّى را مطرح مىكند: تجربه كه عبارت است از استقراء ناقص به علاوهى قاعدهى اتفاقى و قياس خفى، تنها توليد يقين به امر كلّى مقيّد مىكند؛ و خودبهخود اين امكان را نفى نمىكند كه نتيجهى تجربه ناشى از امرى باشد كه از شىء مورد تجربه و آزمايش اخصّ باشد. مثلا