برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٥٢٧ - يادداشتها
(٤)- كه توليد معرفت يقينى مىكند- تحويل داده مىشود. قطعىترين مرحله در اين استدلال، مرحلهى (٢) است. اين قياس را از اين جهت كه به هنگام مشاهدهى تكرار كثير امرى تجربى در ذهن انسان بهطور پوشيده و ناخودآگاه تشكيل مىشود «قياس خفى» مىنامند. بنابراين مجرّبات- كه از طريق تحويل استقراء به قياس حاصل مىشوند- توليد معرفت يقينى كرده و در منطق ارسطوئى جزو بديهيات ثانوى تلّقى مىشوند؛ و به همين جهت منطق ارسطوئى مجرّبات را جزو مبادى «برهان» محسوب مىكند!
قياس «خفى» فقط زمانى توليد معرفت يقينى مىكند كه قطعىترين مرحلهى آن، يعنى مرحله (٢)- قاعدهى اتّفاقى- خود بر يك اساس و شالودهى يقينى استوار باشد. امّا قاعدهى اتّفاقى از استوارى و «يقينى بودن» بسيار دور است! در مورد ايرادهاى اساسى و بنيان كن وارد بر اين قاعده- «سيد محمّد باقر صدر، الاسس المنطقية للاستقراء، دار التعارف للمطبوعات، بيروت، ١٩٨٦، صص: ٦٥- ٤٧»- كه در آن انتقادهايى براساس اعتراضات هفتگانه از قاعدهى اتّفاقى ارسطوئى به عمل آمده است و ثابت شده است كه اين قاعده نه يك قاعده عقلى است و نه يك قاعده تجربى و نه يك قاعدهى بديهى است و نه اينكه يك قاعدهى برهانى است! قاعدهى مذكور چنانچه از بعضى از كلمات خود ابن سينا برمىآيد يك قاعدهى فلسفى- استدلالى نيست، بلكه يك قاعدهى خطابى محض است؛- ابن سينا، شفاء، الطبيعيات، ١- السماع الطبيعى، تحقيق: سعيد زايد، چاپ افست قم، ١٤٠٥، فصل ١٣، مقالهى اول؛ ابن سينا در صفحهى ٦٣ مىنويسد: «و انت تعلم انّ النّاس لا يقولون لما يكون كثيرا عن سبب واحد بعينه او دائما، انه كائن اتّفاقا او بالبخت».
يعنى: مىدانى كه مردم آنچه را كه دائما يا اكثرا از سبب واحدى به وجود مىآيد اتّفاقى يا شانسى نمىخوانند!
و روشن است كه اين عبارت بر عقل سليم عامه تأكيد مىكند و خصلت خطابى دارد! نيز در مورد مجربات رجوع كنيد به مقالهى من: ارزيابى تجربه در برهان، نشريهى دانشكدهى ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تبريز، بهار و تابستان ١٣٧٠، شمارهى مسلسل ١٣٩- ١٣٨، صص: ١٣٩- ١٥٢.
(٩٢) - زيرا اگر جسم از آن جهت كه جسم است اسهال صفراء را اقتضاء كند، بايد هر جسمى چنين اقتضايى داشته باشد.
(٩٣) - منظور از اين قوه ذاتيات سقومونيا است.
(٩٤) - از اينجا به بعد ابن سينا درصدد مطرح ساختن شرايطى است كه تحت آن شرايط تجربه توليد يقين مىكند.
(٩٥) - در اينجا ابن سينا اين مسالهى اساسى و بسيار مهمّ معرفتشناسى و فلسفهى علم را مطرح مىكند كه چرا استقراء ناقص توليد يقين نمىكند ولى تجربه توليد يقين مىكند؟ البته جا داشت كه اين سؤال اساسى قبل از مطالب پاراگراف قبل مطرح شود؛ زيرا در واقع پاسخ اين سؤال بنا بر مبناى ارسطو و بو على براساس «قاعدهى اتّفاقى» و «قياس خفى» داده مىشود كه اين پاسخ در پاراگراف قبل مطرح شده است. سؤالكننده گويى سؤال خود را به اين صورت مطرح كرده است كه: چرا استقراء اگر بخواهد علم يقينى توليد كند بايد تمام موارد را استيفاء كند در حالىكه تجربه با مشاهدهى موارد