برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤٨٦ - فصل هشتم در سود بردن از تقسيم كلّ به اجزاء، و اتمام سخن دربارهى حدّ اوسط قرار دادن علل منعكس و غير منعكس، و تحقيق چگونگى آن
تحت بعضى ديگر قرار دارند؛ مثلا هرگاه سؤال شود كه چرا جريان رود نيل در اواخر ماه بيشتر است؟ پاسخ داده مىشود كه اواخر ماه شبيه به زمستان است، و مساله تمام مىشود. سپس مسالهى ديگرى مطرح مىشود: چرا آخر ماه شبيه به زمستان است؟ در جواب گفته مىشود كه زيرا در اواخر ماه نور ماه كم شده و حرارت آن از بين مىرود. و اگر دوباره سئوال شود كه چرا اين اتفاق مىافتد؟ پاسخ اين است: زيرا خورشيد- كه نور ماه از آن است- به آن طرف ماه مىتابد كه در مقابل ما قرار ندارد.
(٧٩٨) فهذه المسائل كلها تحت سبب واحد و هو الاجتماع، إلا أنها مختلفة فى القرب و البعد، فليست مسألة واحدة.
(٧٩٨) و اين مسائل همه تحت يك سبب قرار دارند و آن عبارت است از اجتماع. ٦٨٦ جز اينكه اين مسائل از نظر قرب و بعد اختلاف دارند، و يك مسالهى واحد محسوب نمىشوند. ٦٨٧
(٧٩٩) قيل: و يمكن أن يسأل سائل فيقول: إذا كان من المحدود الوسطى التى توضع عللا للكبريات ما يساويها مثل توسط الأرض بين القمر و الشمس لكسوف القمر، و مثل كون الورق عريضا لانتثاره، فإنه سبب مساو للانتثار و إن كان بعيدا، و القريب هو سرعة انقشاش الرطوبة الماسكة، و هو أيضا مساو، فيمكن أن يبين العلة بالمعلول أيضا كما يبيّن المعلول بالعلة و يصير البيان دورا. فإنه إن شئنا قلنا إن القمر انكسف فقد توسّطت الأرض بينه و بين الشمس، و إن شيئا قلنا إن القمر توسطت الأرض بينه و بين الشمس فقد انكسف. و أيضا هذه الشجرة عريضة الورق فينتثر ورقها، و هذه الشجرة انتثر ورقها فهى عريضة الورق. و هذا دور ظاهر. فيقال فى جوابه إن هذا البيان فيهما ليس دورا و لا وجه البيان فيهما واحدا.
(٧٩٩) گفته شده است كه: ٦٨٨ ممكن است كسى سئوال كرده و بگويد: هرگاه حدود وسطايى كه به عنوان علل كبريات وضع مىشوند با كبريات مساوى باشند، مانند قرار گرفتن زمين بين ماه و خورشيد براى كسوف ماه، و مانند پهن بودن برگ درخت، براى زود ريختن آن، كه هرچند علت بعيد است امّا سبب مساوى با زود ريختن برگ است، و علت قريب آن خشك شدن رطوبت است كه آن هم مساوى است، در چنين مواردى امكان دارد كه علت با معلول، و