برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤٦١ - فصل پنجم در تفصيل دخول اصناف علل در حدود و براهين تا اينكه از اين طريق بر مشاركت بين حدّ و برهان وقوف حاصل شود
است و ايجابكنندهى شىء در يك موضوع است، و ذات اين معلول مباين ذات علتش است و چنين علتى به نظر مىرسد كه علت فاعلى باشد. و اين در مقايسه با نتيجه است.
(٧٦١) و كثير من الأمور الطبيعية ليس ترتيب عللها و معلولاتها على الاستقامة بل على الدور. مثال ذلك فى العلل المادية أن الأرض ابتلت من المطر فبخرت فحدث غيم فمطرت فابتلّت من المطر. فإذن العلة الأولى لا بتلالها من المطر هو ابتلالها من المطر. فإن قيل إن الأرض طين مبتلّة من المطر، و كل طين مبتلّة من المطر فإنها تبتلّ من المطر، كان برهانا دائرا و مع دوره صادقا لا بد منه، إلا أن بين حده الأوسط و الأكبر وسائط و مطالب للم:
لأنه يقال لم الأرض المبتلّة من المطر تبتلّ من المطر؟ فيجاب لأنها تبخر. ثم يسال مرة، و لم إذا بخرت ابتلت من المطر؟ قيل لأنه يحدث من ذلك سحاب. فيسأل: و لم عند حدوث السحاب تبتلّ من المطر؟ فيجاب لأن السحاب يبرد و يتكائف و ينزل قطرا. فكل واحد من هذه الأمور علة و معلول، و أخذه حد أوسط برهان و دليل معا. و لكن ليس العلة و المعلول فيها واحدة بالذات بل بالنوع: فليس الابتلال الذى كان عنه المطر هو الابتلال الذى كان عن ذلك المطر. فأما نوع الابتلال فواحد. و كذلك ليس البخار الذى كان عن السحاب هو البخار الذى كان عنه السحاب.
(٧٦١) ترتيب علتها و معلولهاى بسيارى از امور طبيعى مستقيم نيست بلكه دورى است. مثال اين مطلب در علتهاى مادى چنين است: زمين از باران تر شد، و بخار گرديد، و ابر پديد آمد، و باران آمد و زمين از باران تر شد. در اين مثال علت اولى براى تر شدن از باران، تر شدن از باران است. بنابراين اگر گفته شود: زمين گلى است كه از باران خيس است، و هر گلى كه از باران خيس است، از باران خيس مىشود، اين برهان، يك برهان دورى خواهد بود و علىرغم دورى بودنش ناچار صادق خواهد بود جز اينكه بين حد اوسط و حد اكبر وسائط و مطالب لمّ وجود دارد: زيرا گفته مىشود: چرا زمين كه از باران خيس است از باران خيس مىشود؟ جواب داده مىشود چون بخار مىگردد. سپس سؤال مىشود و چرا وقتى بخار مىشود از باران خيس مىشود؟ جواب داده مىشود چون از بخار ابر پديد مىآيد. دوباره سؤال مىشود: و چرا با حدوث ابر زمين از باران خيس مىشود؟ جواب داده مىشود چون ابر سرد و متكاثف مىگردد قطرات [باران] نازل مىشود. هريك از اين امور علت و معلولاند و اخذ آنها به عنوان حد اوسط همزمان هم برهان [لم] است و هم دليل. لكن علت و معلول در آن از نظر ذات واحد نيستند بلكه وحدت نوعى دارند: زيرا آن «ترى» كه منشأ باران است غير از آن «ترى»