برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤٦٠ - فصل پنجم در تفصيل دخول اصناف علل در حدود و براهين تا اينكه از اين طريق بر مشاركت بين حدّ و برهان وقوف حاصل شود
متوالى نيستند. بنابراين واجب است كه اتصال معلولات كون به علتهايشان مانند اتصال كون به كونى ديگر نباشد، و چهبسا گفته شود كه اتصال كون از جهت ديگرى است و آن حركت مستدير بوجود آورندهى زمان است كه مبادى طبيعى را به حوادث ثانوى طبيعى از طريق توسيط حركت بين آنها متصل مىكند. به نحوى كه هرگاه كونى در آنى باشد، حركت آن را به كونى ديگر در آن ديگرى كه بين آنها را زمان متصل مىكند دفع مىنمايد. حقيقت اين مطلب را عنقريب در علوم ديگرى غير از منطق دريافت خواهى كرد.
(٧٥٩) و مما يجب أن ينظر فيه إذا وسط النوع للجنس و كان برهان بعلة، فبأى علة يكون ذلك البرهان؟ فنقول:
(٧٥٩) و از مسائلى كه نظر كردن در آن واجب است اين است كه هرگاه نوع براى اثبات جنس حد اوسط واقع شود و برهان از طريق علّت اقامه شود، اين برهان با كدام علت اقامه مىشود؟ در جواب مىگوئيم:
(٧٦٠) إنه قد يظنّ أنه يكون من علة مادية لأنه يكون موضوعا للأكبر، و هذا غير مستقيم. و ذلك لأن المعلول هو النتيجة، ثم النتيجة ليست موجودة فيه. و ذو العلة المادية موجود فى مادته. و إنما يقع هذا الغلط للاشتراك فى اسم الموضوع. و لكنه إما أن يكون علة غائية لأن الأنواع كمالات للأجناس: فإن طبيعة الجنس تزاد فى الطبائع لأجل النوع، و عند النوع يستكمل الوجود، و هذا بالقياس إلى الحد الأكبر؛ أو علة فاعلة لأنه مؤثر أثرا فى شىء و موجب شيئا فى موضوع، و هو مباين الذات لما أوجبه، و مثل هذا هو أشبه بالعلة الفاعلية. و هذا بالقياس إلى النتيجة.
(٧٦٠) گاهى گمان كردهاند كه اين برهان با علت مادى اقامه مىشود. زيرا علت مادى موضوع اكبر است، ولى اين گمان درست نيست. زيرا معلول همان نتيجه است و نتيجه در آن موجود نيست، و حال آنكه آنچه كه داراى علت مادى است در مادهى خود موجود است. و اين پندار غلط از اشتراك در اسم موضوع نشأت گرفته است. و لكن اين برهان يا از طريق علت غايى اقامه مىشود، زيرا انواع، كمالات اجناساند: زيرا طبيعت جنس در طبايع به خاطر نوع ازدياد پيدا مىكند، و وجود جنس با نوع تكميل مىشود، و اين در مقايسه با حد اكبر است؛ و يا اينكه اين برهان با علت فاعلى اقامه مىشود زيرا اين علت به وجود آورندهى اثرى در يك شىء