برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤٢٧ - فصل سوّم در اينكه حد از راه تقسيم و استقراء نيز به دست نمىآيد، و تأكيد سخن در اين باب؛ و در مناسبت بعضى براهين با حدود و آگاهيدن بعضى براهين بر حدود
از شناختن «هل» شىء؛ اما شناختن «هل» شىء گاهى بالعرض براى ما حاصل مىشود و آن در صورتى است كه حد اوسط علت وجود نتيجه نباشد، بلكه علت لزوم نتيجه باشد، ٦٠٤ يا عارض غريب لازم باشد، ٦٠٥ و گاهى شناختن «هل» شىء بالذات براى ما حاصل مىشود: و آن در جايى است كه ما شىء را از طريق قياسى كه حدّ اوسط آن سبب وجود نتيجهى آن است شناخته باشيم، ٦٠٦ و اين طريق طريقى است كه ما را به معرفت حقيقى به «هل» مؤدى مىشود. و طريق اول البته در اكتساب ماهيت و اقتناص حدّ سودمند نيست. امّا در اين طريق آخر از آنجا كه در آن بر علت وجود شىء، علتى كه براى شىء ذاتى است، دلالت مىشود، بعيد نيست آنچه وجود شىء را بر ما مىفهماند، چيزى زايد از اصل وجود مطلق آن- كه عبارت است از وجود علت ذاتى- را به ما بفهماند: و آن چيز زايد يا حدّ شىء است، و يا جزئى از حدّ شىء است؛ در چنين موردى بعيد نيست كه با مراعات شرايط مذكور به حد شىء تنّبه پيدا كنيم. در چنين جايى همانطور كه علاوه بر آگاه كردن بر هليت، اشاره به لميت هليه دارد، به همينسان علاوه بر آگاه كردن به هليت، اشاره به مائيت هليه هم دارد. و خصوصا بيان اين مطلب گذشت كه لميت هليه و مائيت هليه مشاركتى هم دارند. ٦٠٧ مثال: هركس بر انكساف ماه برهان آورد و بگويد ماه گاهى روبروى خورشيد و پشت به سايهى زمين قرار مىگيرد، و هرگاه چنين شود، ماه منكسف مىشود، يا چيزى شبيه به اين مطلب بگويد؛ با اين بيان كسوف ماه اثبات مىشود و همچنين لم كسوف ماه نيز ثابت مىگردد. ٦٠٨ همچنين با اين بيان «ما» ى كسوف ماه- كه عبارت است از زوال نور ماه در اثر سايهى زمين- نيز ثابت مىشود. و اين امر خصوصا زمانى صورت مىگيرد كه ما بيان را ادامه دهيم تا به علت قريب كه همان علت صورى كسوف بعد از علل فاعلى آن است نايل شويم. بنابراين هرگاه تمام اين اوساط همراه حدّ اكبر ٦٠٩ جمع شوند حد تام حاصل مىشود. مانند اين مثال كه: ممكن است ماه آنچنان روبروى خورشيد واقع شود كه نور خورشيد بر قطر آن بتابد، و هرآنچه چنين واقع شود زمين مىتواند مانع رسيدن نور خورشيد به آن شود، و هر چيزى كه چنين باشد، نور خود را بعد از اينكه نورانى بود از دست مىدهد و هرآنچه كه چنين باشد منكسف مىشود، پس ماه منكسف مىشود. پس هرگاه اين اوساط اخذ شوند و از اقرب آنها ابتدا كرده و به ماه منكسف- كه عبارت است از عدم نورانيت بعد از نورانيت- رسيدى و اين امور را به ترتيب بر عكس لحاظ كردى، اين امور حد تام كسوف خواهند بود: و اين بدين خاطر است كه حد كسوف ماه عبارت است از اينكه ماه بعد از آنكه نورانى بوده است نور خود را به