برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٤٢٢ - فصل سوّم در اينكه حد از راه تقسيم و استقراء نيز به دست نمىآيد، و تأكيد سخن در اين باب؛ و در مناسبت بعضى براهين با حدود و آگاهيدن بعضى براهين بر حدود
يحتاج أن يبين المبين أو يبرهن المبرهن على أنه يعنى بهذا الاسم معنى هذا القول. و إن عنى به الحد الحقيقى من حيث هو حد حقيقى، فذلك يقتضى أن يشار فيه إلى موجود.
فلا يخلو إما أن يكون الحد لا يشير ألبتة إلى وجود ذلك الشىء، و إنما يعلم وجوده من وجه آخر، أو يكون الحد نفسه يشير إلى وجوده. فإن كان الحد لا يشير إلى وجوده، فقد علم وجوده أولا، فيلزم أن يكون هذا عرف الحدّ له أولا- لا من حيث هو حد حقيقى، بل من حيث هو شرح الاسم حين عرف ما الشىء الذى هو الموجود، و ما يعنى باسم الشىء الذى هو موجود. فما لم يفهم معنى اسمه كيف يفهم وجوده! فإن كان وجوده بينا بنفسه تكون صيرورة شرح الاسم حدا له بيننا بنفسه و إن كان غير بين فيكون البرهان الذى يبيّن وجوده، كما يبيّن وجوده بجعل شرح اسمه حدا له، فيكون الذى كان من قبل شرح اسم قد صار الآن حدا، لما صح أن الشىء موجود لا من جهة أن ذلك برهان على حده بالذات، بل هو برهان على وجوده بالذات، و على حده بالعرض. و هذا النحو لا يمنع وقوعه فى الحدود و لا فيه خلاف.
(٦٩٠) كسى كه گمان مىكند حدّ را با قياس مىتوان تبيين كرد، ٥٩٥ يا مقصود آنها قولى برحسب اسم است، ٥٩٦ يا مقصود آنها حدّ حقيقى است. اگر مقصود آنها شرح الاسم باشد اين محال است: زيرا لازم نيست كه بيانكنندهى مطلب يا اقامه كنندهى برهان تبيين كنند كه مقصود از اين اسم معنى اين قول است. ٥٩٧ و اگر مقصود وى حدّ حقيقى از حيث حدّ حقيقى باشد، لازمهاش اين است كه در آن به موجودى اشاره شده باشد. و اين از دو حال خالى نيست، يا حدّ به وجود آن چيز اشاره نمىكند و وجود آن چيز از راه ديگرى ثابت است، و يا اينكه خود حدّ به وجود آن چيز اشاره مىكند. اگر حدّ به وجود آن چيز اشاره نمىكند، پس وجود آن چيز از اوّل معلوم است، و در اين صورت لازم است زمانى كه مىفهمد شىء موجود چيست و مقصود از اسم شىء موجود چيست، حدّ آن شىء را از اوّل بداند- البته نه از حيث حدّ حقيقى، بلكه از حيث شرح الاسم. زيرا كسى كه معنى اسم شىء را نمىداند چگونه وجود آن شىء را مىفهمد! ٥٩٨ بنابراين اگر وجود آن شىء خودبهخود بيّن باشد، حدّ شدن شرح الاسم نيز خودبهخود بيّن خواهد بود، و اگر وجود آن شىء غير بيّن باشد، در اين صورت برهانى كه وجود آن شىء را تبيين مىكند، همانطور كه وجود آن شىء را تبيين مىكند، شرح الاسم آن را نيز به حدّ تبديل مىكند، و آن چيزى كه قبلا شرح الاسم بود اينك به خاطر اينكه وجود آن شى ثابت مىشود به حدّ تبديل مىگردد، امّا نه از اين