برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ٢٢٧ - فصل هشتم در انتقال برهان از علمى به علمى و شمول آن در مورد جزئيات موجود در تحت كليات و همچنين در مورد حدّ
(٣١٥) جواب: گرفتگى ماه بطور مطلق بالذات يك مفهوم نوعى است كه بر گرفتگىهاى جزئى فسادپذير صدق مىكند: و اين نوع طبيعت، معقول و كلى است. پس برهان و حدّ براى اين طبيعت نوعى ذاتى، دائمى و يقينى است. و چنين است در مورد گرفتگى در زمان خاص:
زيرا هرچند اين گرفتگى امر واحدى است، امّا نفس تصور گرفتگى ماه در زمانى مشخص و با اوصافى مشخص، مانع از صدق اين مفهوم بر كثيرين نيست، و ممكن است در زمانهاى ديگر گرفتگىهائى با اين اوصاف حاصل شود؛ خواه گرفتگىهاى خورشيد و خواه گرفتگىهاى ماه؛ همانطور كه نفس تصور معنى خورشيد و ماه، مانع صدق اين معانى بر كثيرين نيست.
(٣١٦) و على ما سلف لك منا شرحه، فإذن إنما صار الكسوف الواقع فى وقت كذا غير كثير، لا لأن معناه إذا تصور منع أن تقع فيه شركة، بل اتفق لفقدان أمور أخرى من خارج و لاستحالتها: إذ ليست الشمس إلا واحدة، و القمر إلا واحدا، و العالم إلا واحدا؛ و عرض للكسوف ما عرض للقمر نفسه على ما سلف منا الكلام فيه. و أما كسوف ما معين مشار إليه فى وقت ما معين، فإنما يتناوله البرهان بالعرض كما يتناول سائر الفاسدات. و ليس يقوم البرهان على كسوف ما من جهة ما هو كسوف ما، بل من جهة ما هو كسوف على الإطلاق يشاركه فيه كل كسوف عددى كان و تكرر؛ أو جوّز الوهم وجوده معه.
(٣١٦) و بنا بر مطالبى كه شرح آن گذشت روشن است كه، دليل عدم تعدّد گرفتگى واقع در يك زمان مشخص اين نيست كه صرف تصور معناى آن مانع وقوع شركت در آن است، بلكه دليل آن فقدان امور خارجى و محال بودن آن است: زيرا خورشيد و ماه و عالم هركدام واحد است، و آنچه بر خود ماه عارض مىشود، بر گرفتگى ماه هم همان عارض مىشود همانطور كه بيان اين مطلب قبلا گذشت. امّا كسوف معيّن قابل اشاره در زمان معين، مثل ساير امور فاسدپذير برهانبردار نيست. و اقامهى برهان بر يك كسوف مشخص از جهت تشخّص آن نيست، بلكه از اين جهت است كه آن كسوف مطلقى است كه با هر كسوف عددى ديگرى كه به وجود آيد و تكرار پذيرد مشاركت دارد؛ يا به اين جهت است كه قوهى وهم وجود كسوفهاى ديگرى را جايز مىداند.
(٣١٧) و لقائل أن يقول إن الحاجة إلى كون مقدمات البرهان كلية لا تتبين إلا ببيان أن الفاسد لا يبقى به يقين؛ فكيف صار القوم يثبتون أن الفاسد لا برهان عليه لأن مقدمات البرهان كلية؟