برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ١٥٠ - فصل دوم در محمولهاى ذاتى كه در برهان شرط مىشوند
يحتاج أن يكون مع المعية مقوما، و الآخر مع المعية غير مقوم. فيكون المحمول فى الكبرى- لأنه ذاتى- مقوما للأوسط. و لأن الأوسط فى البرهان علة للأكبر عنده مطلقا، فهو متقوم بالأوسط. و أيهما كان غير مقوم فهو لازم لزوما كليا. و ما هو لازم لزوما كليا فهو ذاتى: فهو مرة أخرى مقوّم.
(١٨٧) من بعضى از منتسبين به معرفت را مىشناسم كه كلمات اين فرد را مطابق طبع خويش يافته و براساس آن در منطق تأويلاتى كرده است، و اين سخنان را پذيرفته و در نتيجه پيروى از اين روش او را ملزم ساخته است كه چنين بگويد كه: هر محمول ضرورى غير مفارق، در واقع مقوّم است و معنى ندارد عرض خاص به نحوى باشد كه همهى افراد يك نوع را در همهى ازمنه شامل شود، و عرض خاص از چيزهايى است كه انفكاك آن [از موضوع] امتناعى ندارد. و اينكه تساوى زواياى مجاور قاعده در مثلث متساوى الساقين، فصل [مثلث متساوى الساقين] است، نه عرض خاص [آن] و اينكه تساوى زواياى هر مثلث با دو قائمه فصل [مثلث] است، نه عرض خاص [آن]، و اين امور از مقوّمات موضوعات خود هستند. با اين وصف [اين فرد] حد اوسط را علت موجبهى حد اكبر قرار مىدهد، تا از اين طريق برهان، برهان واقعى باشد، و بر اين نكته اعتراف مىكند كه در اغلب اوقات [حدّ اكبر و حد اوسط] مىتوانند مساوى هم باشند و باز اعتراف مىكند كه هر مقوّمى علت است و معلول هرگز مقوّم نيست؛ پس در اين حال حد اكبر كه معلول [حد اوسط] است مقوم [حد اوسط] نيست، بلكه لازم [حد اوسط] است، در حالىكه وى حد اكبر را محمول ذاتى به معناى مقوّم فرض كرده بود. از طرف ديگر وى اين را كه امر لازم، غير مقوّم باشد نمىپذيرد و در اين حال، مقدمه ذاتى خواهد بود و محمول آنها ذاتى به معناى مقوّم نخواهد بود، اين فرد اعتراف مىكند كه چهبسا معلول لازم علت خود باشد به نحوى كه هرگز از آن انفكاك نپذيرد. اين شخص علىرغم اين سخن خود، اعتراف دارد كه مثلا تساوى زواياى مثلث با دو قائمه اگر مقوّم مثلث باشد، در اين صورت مثلث مقوم آن [تساوى زوايا با دو قائمه] نخواهد بود: زيرا آنچه مقوّم است در واقع علت است و چيزى نمىتواند علت و معلول چيزى واحد باشد و مگر بر سبيل عرض: زيرا هر مقوّمى، متقدم است و آنچه متقدم است نمىتواند از چيزى كه از آن متقدم است متأخر باشد. و اين شخص اعتراف مىكند كه چنين نيست كه هرآنچه با چيزى معيت دارد، علت آن باشد، بلكه علاوه بر داشتن معيت بايد مقوّم آن نيز باشد، و آن ديگرى علاوه بر معيت داشتن، غير مقوّم اولى باشد. پس محمول كبرى- چون ذاتى است- مقوم اوسط است. و چون اوسط در برهان به عقيدهى اين شخص همواره علت اكبر است، پس اكبر با اوسط قوام دارد. و هركدام از اين دو غير مقوم باشد،