برهان شفا - ابن سينا - الصفحة ١٣٥ - فصل اول در شناخت مبادى برهان و كليت و ضرورت آن
- لا بشرط وضع أو حمل- مثل قولنا إن القمر ينكسف بالضرورة- أى وقت ما، و بعض الشجر ينتشر ورقه بالضرورة و يورق فى الربيع بالضرورة. و قوم حسبوا أن هذا القسم هو الذى قبله: لأن القمر ينكسف بالضرورة مادام منكسفا، و ليس كذلك: بل هذا قسم على حدة و ان كان يصح عليه شرط ذلك القسم كما يصح فى سائر الأقسام السالفة، و ذلك لأن هذا القسم له وقت ضرورى لا يمكن ألا يكون فيه. و القسم الذى قبله ليس له وقت ضرورى؛ بل ضرورته اشتراط وجود نفسه، و اشتراط وجود نفسه صالح فى كل وقت. و هذا القسم فى وقته ضرورى الوجود- لا لأنه موجود و بشرط وجوده فقط، بل على الاطلاق. و هو فى ذلك الوقت لا يمكن ألا يكون. و ليس انكساف القمر وقت انكسافه كقعود زيد وقت قعوده.
و لا نحتاج إلى أن نطول الكلام فى هذا فإن المقدار الذى قلناه واضح.
(١٦٦) «ضرورى» يا بهحسب وجود مطلق بدون شرط گفته مىشود و چنين چيزى البته ممكن نيست كه در وقتى از اوقات معدوم فرض شود، ١٦١ و يا بهحسب عدم مطلق گفته مىشود و آن چيزى است كه البته ممكن نيست در وقتى از اوقات موجود فرض شود، ١٦٢، و يا بهحسب وجود محمول يا عدم وجود محمول گفته مىشود كه سلب آن است، ١٦٣ و اين شق اخير بر پنج نوع است: يا سلب و ايجاب دائمى و زوالناپذير است: مثل خداوند واحد است، و خداوند جسم نيست. ١٦٤ يا سلب و ايجاب بطور مطلق دائمى نيست، بلكه مادام كه ذات موضوع موجود است دائمى است، مانند: هر انسان ضرورتا حيوان است، يعنى مادام كه ذات هر انسان و ذات هر موصوف كه انسان است- كه موضوع قضيه است- موجود است، به حيوانيت وصف مىشود، نه بهطور دائم، ١٦٥ زيرا هر انسانى فساد مىپذيرد و اتصاف دائمى او به حيوانيت از بين مىرود. يا نه به اين صورت كه مادام ذات موضوع موجود است، بلكه تا زمانى كه ذات موضوع متصف به معنائى است كه به همراه ذات موضوع، موضوع قرار داده شده است. ١٦٦ مثل: هر سفيد ضرورتا داراى رنگ مفرّق چشم است، اما نه به صورت دائمى كه زوالناپذير باشد، نيز نه تا زمانى كه ذات موصوف به سفيدى موجود باشد- زيرا از بعضى از ذوات موصوف به سفيدى، اين صفت و لازمه آنكه داراى رنگ مفرق چشم بودن است زايل مىشود در حالىكه خود ذات موجود است- بلكه تا زمانى كه ذات به سفيدى متصّف است، چه در اين صورت ذات به اين صفت كه داراى رنگ مفرّق چشم است متصف است. يا ضرورت موجود در قضيه، با شرط وجود محمول حاصل است. ١٦٧ و اين نوع ضرورت به هر وجودى و بر هريك از ضرورتهاى ذكر شده و آنچه در آينده ذكر مىشود قابل اطلاق است. زيرا هر موجودى خواه وجود آن ضرورى باشد يا غير ضرورى باشد، تا زمانى كه موجود است، ممكن