فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٢ - مصلحت و هدف زندگى بشرى
عميق و طولانى ديده مىشود كه در هر حال انسان را بين دوراهيهاى حسرت انگيز قرار مىدهد و انتخاب را بر او دشوار مىسازد.
مشكلترين مرحله هدفدارى يا هدفگيرى انسان در زندگى پيدا كردن راه حلى منطقى براى اين تعارض يا تضاد مصلحتهاى معنوى و مادى يا دنيايى و آخرتى است. در اينجاست كه جايگاه دين و رسالت انبياء به عنوان راهگشاى حل اين معضل بزرگ زندگى آشكار مىگردد. و تعاليم انبياء در ميان افراط و تفريطهاى موجود در انديشه بشرى را تعديل و به هر دو نوع مصلحت، هويت و بين آن دو تعادل برقرار مىسازد.
در اين ميان دين اسلام جامعترين نگرش را در تقابل دنيا و آخرت و يا تعارض مصلحتهاى مادى و معنوى داشته و راه حل معتدلى را ارائه كرده است.
فدا كردن هر كدام از اين دو نوع مصلحت به خاطر بهرهورى از ديگرى، سادهترين راه حلى است كه سادهلوحان همواره به اين راه حل سهل و آسان پناه مىبرند و غافل از آنكه تعارض و تضادى معمولاً در آغاز راه ديده مىشود و با تعمق و درايت عقلى هم مىتوان به بسيارى از اين ناهمگونيها خاتمه داد.
اسلام هر دو نوع مصلحت را با ديد كلى معقول، مشروع و قابل استفاده دانسته است. مصلحتهاى دنيايى و مادى كه عمدتاً بر مايههاى التذاذ جسمى و روحى استوار مىباشد در سطح وسيعى به رسميت و مشروع تلقى شده است (قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ الله اَلَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ)١.
فدا كردن مصلحتهاى دنيايى براى رسيدن به مصالح معنوى و اخروى هرچند امرى پسنديده و از علائم تقوا محسوب مىشود لكن بهرهورى از لذات و مصلحتهاى دنيايى و مادى تا آنجا كه به محرمات نرسد و موجب ترك واجبات نگردد الزامآور شناخته نشده است.
مفهوم زهد اسلامى كه از مقولههاى پيچيده معرفت دينى است پايه و اساس تفكر دينى در زمينه بهرهورى از مصلحتهاى دنيايى و مادى است.
[١] . سوره اعراف، آيه ٣٢.