فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٥٣ - مبحث دوم مصلحت در انديشه سياسى ميرزاى نائينى و مشروطيت
سراسر جزيرةالعرب غالب گرداند.
به اين ترتيب احياى آيين ابن تيميه در نجد و حجاز به شيوه خاص محمد بن عبدالوهاب يعنى با استفاده از شعار جهاد مسلحانه بر عليه كفر و زندقه به يك نظام و قدرت سياسى تبديل گرديد و با استخراج نفت توسط انگليسها و آمريكاييها اقتدار اقتصادى سرزمين مهد اسلام و برترى جنبههاى مادى بر قطبيت معنوى و امالقرى بودن آن رجحان پيدا نمود. مصلحت سلفى را امروز مىتوان در نهادهاى حكومت سعودى به وضوح مشاهده نمود.
مبحث دوم: مصلحت در انديشه سياسى ميرزاى نائينى و مشروطيت
در نهضت مشروطه، آنها كه نظام مشروطه را در برابر نظام استبداد، حكومتى مشروع تلقى مىنمودند هيچكدام بر اين عقيده نبودند كه نظام سلطنتى كه از اصول مشروطيت محسوب مىشد، اصل قابل قبول در انديشه سياسى اسلام مىباشد.
بسيارى از مشروطهخواهان خود بر عيوب و نارساييها و نقاط نامشروع آن واقف بودند و به همين دليل برخى از ايرادهاى مخالفانى چون مرحوم نورى، بدون جواب مىماند در پاسخهاى ارائه شده بويژه آنچه كه ميرزاى نائينى در برابر شبهات شيخ فضلالله نورى ابراز مىنمود عمدتاً بر استدلال عقلى مبتنى بر مصلحت تأكيد مىشد.
ساماندهى نظام مشروطه آنگونه كه از استدلالهاى عقلى و فقهى ميرزاى نائينى در كتاب تنبيهالامه معلوم مىگردد براساس يك مصلحتانديشى عقلانى و شرعى استوار بوده است.
نائينى، بارها بر اين نكته تأكيد ورزيد كه در نظام مشروطه فساد و مفسده وجود دارد لكن ميزان آن به مراتب كمتر از مفسدهاى است كه در رژيم استبداد ظاهر مىگردد.
او رژيم استبداد را بر سه نوع مفسده اصولى استوار مىدانست و معتقد بود در