فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٩٠ - ب - ديدگاه سنت در تبيين مصلحت در احكام شرعى
كننده بود، ائمه (ع) با پاسخهايى كه سؤال كننده را قانع نمىنمود بسنده نمىكردند.
٣. پيشفرض سؤال كنندگان از فلسفه احكام اين بوده كه هر حكمى فلسفهاى دارد و از مصلحتى سرچشمه مىگيرد و احكام مبتدى نيستند و ائمه (ع) نيز با پاسخهاى خود اين فرضيه را تقرير مىنمودند.
٤. پاسخهاى نقل شده در فلسفه احكام بيانگر اين حقيقت است كه معرفت به فلسفه احكام، علمى سودمند و دانشى ثمر بخش بوده و در غير اين صورت، ائمه (ع) از دادن پاسخ امتناع و يا به شيوه قرآنى [١] ، سؤال را به چيزى كه معرفتش براى سؤال كننده مفيد است تفسير مىكردند.
٥. اگر علل و فلسفه احكام قابل تعميم نمىبودند مىبايست اين نكته در ضمن بيان فلسفه احكام ذكر مىشد.
٦. در روايات اهل بيت (ع) بجز علل به نفى فلسفه احكام از عمل وقايع عينى و حقايق خارجى از قبيل: علت زلزله، فلسفه خلقت و جهت كرم خوردگى ميوه درختان و همچنين فلسفه پرستش حيوانات و بتها نيز سؤال و جواب فراوان ديده مىشود و اين مىتواند بيانگر برابرى اين سرمقوله در معرفت بشرى باشد و فلسفه احكام به عنوان يك علم مستقل تلقى مىگردد. علمى كه پس از كتاب عللالشرايع در فقه شيعه عقيم مانده است.
٧. نياز سؤال كنندگان به پاسخ ائمه (ع) در مورد فلسفه احكام نشان مىدهد كه فقه چه به معنى علم به احكام و چه به مفهوم اصطلاحى جديد به معنى استنباط احكام از ادله، نياز به فلسفه احكام داشته و علم فلسفه احكام نيز در عداد ساير علوم مقدماتى فقه مانند لغت، ادبيات عرب، قواعد لفظى علم اصول فقه و ادله عقلى آن مورد لزوم مىباشد.
٨. هر چند كارآيى بيانات ائمه (ع) در مورد فلسفه احكام براى سؤال كنندگان، دقيقاً براى ما روشن نيست كه آيا در اين سؤال و جوابها اهداف كلامى دنبال مىشد كه از طريق علم به فلسفه احكام اطمينان بيشترى به مصلحت دار بودن احكام و
[١] . (يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوٰاقِيتُ لِلنّٰاسِ وَ اَلْحَجِّ) سوره بقره، آيه ١٨٩.