فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٨ - مبحث دوم مصلحت حفظ نظام اسلامى
در برخى از اين روايات لزوم حفظ دين و دفاع از حريم آن به عنوان دليل در بيان حكم شرعى مورد استناد قرار گرفته است و صريحاً اعلام شده است كه عدم حمايت از دين و بىتفاوتى نسبت به خطرات تهديد كننده كيان اسلام، موجب آن مىگردد كه دين به تدريج فرسوده و ريشههاى آن در دلها و جامعه سست گردد و از اين حالت در روايات به «اندراس ذكر محمد (ص)» ياد شده است. [١]
فراموش شدن ياد پيامبر اسلام (ص) كه كنايه از به فراموشى سپرده شدن دين و تضعيف آن و سستى حاكميت اسلام است به عنوان علت و دليلى بر وجوب مشاركت در جنگ نامشروع ياد شده است و اين بدان معنى است كه براساس اين قاعده، حتى عمل نامشروع نه تنها جايز بلكه واجب مىگردد.
فقها معمولاً علتهايى كه در روايات به آنها استناد مىشود را دليل واقعى دانسته و حتى احتمال تقيّه را در آن منتفى مىشمارند.
به تعبير ديگر مفاد قاعده «لزوم حفظ دين» كه در اين روايات به عنوان دليل حكم آمده، حكايت از علت منصوص داشته و استناد به علت منصوص در فقه شيعه قياس محسوب نمىگردد و چون حكم كلى منصوص قابل تسريه به تمامى موارد مشابه مىباشد.
احتمال اختصاص قاعده به مسائل دفاع و جهاد به دليل موقعيت قاعده در اين روايات كه به عنوان دليل از آن استفاده شده قابل قبول نمىباشد و كليت دليل، خود حكايت از الغاى خصوصيت مورد دارد؛ چنانكه در مواردى نيز خصوصيت دليل مىتواند عموم حكم مورد استدلال را به مورد دليل اختصاص دهد.
مصلحت حفظ دين و اساس شريعت در قالب قاعده تقيه به وضوح مورد تأكيد قرار گرفته است و تقيه با وجود بار مصلحت خصوصى و فردى كه دارد عمدتاً براى حفظ شريعت و اساس مذهب از آسيب دشمن، تشريع گرديده است.
ترجيح جنبههاى عمومى و مصلحت مربوط به اساس حفظ دين در تقيه، موجب گرديده كه تقيه حالت الزامى پيدا نموده و جنبه مصلحت شخصى و فردى
[١] . همان، ص ٢١.
با وجود اين، در تطبيق چهار نوع مصلحت كلى نامبرده در شماره ٣ به موارد عينى و مورد نظر در جامعه سخت نيازمند به كارشناسى دينى و كارشناسيهاى موردى و مشورتهاى لازم هستيم تا با روشن شدن موضوع و مورد، امكان تطبيق قاعده فراهم گردد.
به عنوان مثال يك موج جديد فكرى، اعتقادى و فرهنگى در جامعه مطرح مىشود كه با يك سلسله وسوسهها، شبهات و ويرانگريهايى نيز همراه مىباشد و امكان بوجود آوردن تحولات فكرى، عقيدتى و فرهنگى را با خود همراه دارد.
آزاد گذاردن افكار عمومى جامعه، معتقدات مردم به ويژه نسل جوان اثرپذير و جو فرهنگى جامعه در برابر اين موج و يا ممنوع نمودن اشاعه آن فكر، عقيده و فرهنگ در جامعه به لحاظ ارتباطى كه با مصلحت حفظ دين و پاسدارى از نظام اسلامى دارد مطلب سادهاى نيست كه بتوان به آسانى درباره آن تصميم قانونى گرفت و ديدگاه اسلام را درباره آن به دست آورد.
در اين مسأله پيچيده كه با آزادى فكر، عقيده، مطبوعات و اجتماعات رابطه مستقيم دارد، بدون انجام كارشناسيهاى همه جانبه امكان بازيافت مصلحت و در نتيجه استنباط سريع ديدگاه اسلامى وجود ندارد و چه بسا كه جلوگيرى از طرح، نشر و تلاقى در مورد انديشه، عقيده و فرهنگ جديد خود عاملى مخرب، خلاف مصلحت و خدشهدار كننده باشد و نسل متفكر و اثرپذير را به دين بدبين و يا پاىبندى آنان را به اسلام سست گرداند و برعكس آزاد گذاردن صاحبان فكر و ناشران انديشه و فرهنگ جديد در راستاى مقابله منطقى خود، گامى در جريان تحكيم مبانى دين در جامعه تلقى گردد.
٨. در برخى از روايات از اين قاعده به «درس ذكر محمد (ص)» تعبير شده كه اندراس به معنى فرسودگى و از ميان رفتن ياد پيامبر (ص) و دين او مىباشد١ و كنايهاى از محو دين و به مخاطره افتادن اسلام مىباشد. در مباحث آتى در مورد اين روايات مطالعه و بررسى به عمل خواهيم آورد. لكن در اينجا تذكر اين نكته ضرورى