فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢١٩ - مبحث هشتم تعبد و مصلحت
دليل بسته بودن و محدود بودن آن به حوزه اوامر و نواهى شرع نياز به دليلى روشن و صريح از كتاب و سنت دارد.
مبحث هشتم: تعبد و مصلحت
مطالعه بنيادهاى اصلى شريعت و پايههاى اساسى ساختار دين نشان مىدهد كه در معرفت دينى نمىتوان عنصر تعبد را ناديده گرفت، توحيد خالص و مسؤوليت انسان در برابر خدا، انسان مكلف را در چارچوب تعبد قرار داده است. انسان در برابر علم و مطلق و آگاهى بىانتهاى الهى همواره خود و دانش خويش را اندك ديده است و عظمت ربوبى او را به تعبد فرا خوانده است.
انسان حتى تعقل و فكر خود را از خدا گرفته و آن را رشحه كوچك و قطره ناچيزى از تراوش عقل كل الهى دانسته است. انسان در انديشه و ايدئولوژى توحيدى سخت وابسته به خداست و همواره خود و انديشهاش را در برابر خدا ناچيز و بل هيچ مىانگارد. هر متفكر موحدى ناگزير از تعبد است و در مقايسه فكر خود و عقل كل الهى، انديشه خدايى متكى بر وحى الهى را ترجيح مىدهد و در اصل قرار دادن آن ترديدى به خود راه نمىدهد. تعبد و توحيد لازم و ملزوم يكديگر و در انديشه و واقعيت از يكديگر تفكيكناپذيرند.
لكن از سوى ديگر، تعقل براى انسان خود رشحه الهى است (بىريشه و بىاعتبار نيست، هم او اين بينش را به انسان عطا فرموده و هم او انسان را مأمور به تفكر و تدبر نموده است). تعقل نوعى امانتدارى براى انسان در برابر خدا محسوب مىشود، امانتى كه حامل آن يعنى انسان، ناگزير ازبه كار بردن آن است.
عقل براى تعقل و فكر براى انديشيدن و فهم براى فهميدن به انسان عطا شده، داشتن عقل، فكر و فهم بدون تعقل و انديشيدن و فهميدن خيانت در امانت است