فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩١ - 3 مصلحت و حكمت عملى
بىشك پيشرفت هر علمى الهام بخش علوم ديگر است و اين رابطه علت و معلولى در مورد بيشتر علوم بشرى صادق است تا آنجا كه در ميان دانشهاى بشرى پلهاى ارتباطى بسيارى ديده مىشود كه گاه موجب پيدايش قدر مشتركها و گاه موجب انشعاب و پيدايش علوم جديد مىگردد.
پيوند قرابتهاى علمى و حوزه مشتركها در علوم به اندازهاى متداول و جنبه علمى به خود گرفته كه گاه به صورت معكوس نيز ديده مىشود و در علوم طبيعى از روابط، واژهها و مناسب علوم اجتماعى، انسان و ارزشى استفاده مىشود.
در هر حال تجربه به عنوان يك ابزار شناخت علمى و استقرا به عنوان يك منطق عقلى مىتواند در كشف خوبها و بدها يعنى سودمنديها (مصلحتها) و مفاسد اعمال و روابط انسانى بكار گرفته شود و نتايج آن نيز علمى خواهد بود.
٣. مصلحت و حكمت عملى
در تقسيمبندى كهن دانشهاى بشرى حكمت عملى در مقابل حكمت نظرى به علومى گفته مىشود كه در زمينه حيات فردى، خانوادگى و سياسى اجتماعى انسان نقشى هدايت كننده و كمال آفرين داشت.
انديشه محورى در فلسفه يا حكمت عملى بر آن بود كه انسان بايد در هر سه بعد زندگى داراى حيات معقول و منطبق با عقلانيت باشد و انديشه عقلانى بود كه اخلاق، منزل و جامعه مطلوب را بوجود مىآورد.
انديشه عقلانى در همه زمينههاى زندگى بشرى براساس مستقلات عقلى و درك ذاتى انسان از خوب و بد و به تعبير ديگر مصلحت يا مفسده روابط فيمابين بشرى استوار بوده است و بسيارى از فلاسفه چون ابوعلى سينا از مجموعه ادراكات عقلى در زمينه خوب و بد به آراء محموده تعبير نمودهاند كه معنى آن تجلى عقل فردى و جمعى در اين مجموعه (آراء محموده) و شكل گيرى حكمت عملى از آن مىباشد.
در نگاه فلسفى آراء محموده به معنى نتايج مثبت به دست آمده از تجربه و استقراء و يا آنچه كه به نام پوزيتيويزم اخلاقى ناميده مىشود نيست. سودمنديها و مصلحتها در آراء محموده از طريق تجربه و استقراء به دست نيامده است بلكه