فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٢ - مبحث هفدهم فقه بر مبناى مصلحت در جايگاه تمدنسازى
پشت كتاب خود نوشت: حنفى، مالكى، شافعى، حنبلى و به همين لحاظ وى را مذاهبى خواندند.
٣. سرعت انتشار فقه شافعى در محافل علمى سرزمينهاى اسلامى و جايگزينى فقه حنفى در بيشتر كشورهاى اسلامى و نقش امپراتورى عثمانى در اين رويكرد.
٤. رويكرد اولجاتيو، ايلخان مغول به مذهب شيعه به راهنمايى علامه حلى و توسعه فقه شيعى در ايران به دنبال اين رويكرد سياسى و ضرب سكه ايلخانى به نام امامان شيعه در قرن ششم و هفتم.
محورى بودن فقه موجب گرديد كه فقه بويژه مقدمه علمى آن، يعنى اصول فقه از همه علوم و معارف اسلامى بهره بگيرد و همه نوع مباحث فلسفى، كلامى، علوم ادبى، قرآنى و حديث و حتى رياضيات، نجوم، هيأت و ديگر علوم تجربى را به نوعى مورد استفاده قرار دهد و با وجود اين، فراتر از اخلافات اين علوم به سير خود ادامه دهد، و محققان را براى تكميل آموزههاى فقهى به تأسيس علوم رياضى مانند جبر و مقابله وادارد. [١]
محمدبن موسى خوارزمى بخشى از مباحث كتاب مفاتيح العلوم خود را در زمينه جبر و مقابله تحت عنوان كتاب الوصايا به شرح مسائل فقهى ارث و وصيت اختصاص داده است و ابنخلدون دركتاب مقدمه بخشى از فقه (ارث و وصيت) را در شمار علوم رياضى آورده است، بىگمان عقل فقهى را بايد عقل اسلامى ناب و علم اصول فقه را از ابتكارات فقهاى اسلام به شمار آورد. علمى كه سابقهاى در يونان، اسكندريه، ايران و روم نداشت. حتى در مقايسه آن با علم منطق كه ابزار كشف و تشخيص صحت و سقم مباحث فلسفى به شمار مىرود از دقت، ظرافت و وسعت بيشترى برخوردار مىباشد. فلسفه مخصوص مباحث عقلى است در حالى كه فقه، جامع بين مباحث نقلى و عقلى و تجربى است. در اين مقايسه كافى است به رابطه قديم و جديد، ثابت و متغير و بالاخره رابطه ايستايى و تحول در دو علم فلسفه و فقه نگريسته شود كه عقل اجتهادى فقه چگونه همواره در حال رشد و تحول بوده و
[١] . محمدبن موسى خوارزمى، مؤسس جبر و مقابله در عصر مأمون عباسى به فقه اشتغال داشته و نياز فقهى، وى را به اين اكتشاف نائل ساخت. رك: مفاتيحالعلوم، ص ١١٦.